شبکه تخصصی مدیریت دانش
درباره وبلاگ


هدف اصلی تشکیل این وبلاگ به اشتراک گذاشتن اموخته های مدیریت دانش است.
تلاشمان بر این است که هر چند روز یکبار یکی از موضوعات تخصصی مدیریت دانش را مورد بحث و تبادل نظر با جمعی از عزیزان و با  نظارت یکی از برجسته ترین اساتید این حوزه جناب اقای دکتر اخوان قرار دهیم.
در ضمن کسانی که تمایل دارند در شبکه تخصصی مدیریت دانش در تلگرام مرتبط با موضوع وبلاگ عضو شوند شماره خود را برای اینجانب ارسال کنند.



جمع بندی موضوع هفته در كانال مدیریت دانش به آدرس ذیل نیز قابل دسترسی می باشد:
https://telegram.me/knowledge_management

مدیر وبلاگ : مریم فیلسوفیان
مطالب اخیر


نظرات دوستان:

_ یکی از راههای استفاده از دانش مشتریان می تواند طراحی و ایجاد محصولات و خدمات جدید با همکاری مشتریان و همچنین شراکت با مشتریان ایجاد کننده ارزش افزوده در زنجیره تامین باشد. )یاسمن ایدلخانی(

_ به نظرم برای هر یک از سه محور دانش درباره ؛ برای و از مشتری بر اساس ماهیت سازمان و سطح بلوغ فرآیند های دانشی از یک راهکار میتوان استفاده کرد به طور مثال در مذاکرات کاری داشتن دانش درباره مشتری سوابق مذاکرات میتونه مفید باشه و کسب دانش از مشتری به منظور توسعه و بهبود فرآیند های کاری هم به نوعی در مدیریت ارتباط با مشتری میتونه تعریف بشه(شهاب شیدایی)

_ به نظر میرسد در سازمان های تولیدی بكارگیری و پیاده سازی مباحث بازاریابی از دیدگاه مشتری و بازار و سازمان تولیدی نیز در تعالی موثر باشد.(معصومه نبی زاده)

_ یکی دیگر از انگیزه ها بهبود مستمر کیفیت محصول یا خدمات است که با استقرار استاندارد مدیریت کیفیت در سازمانها ,دانش از مشتری را تسهیل می سازد اینکه باور داشته باشند که دانش مشتری منبع ارزشمندی در نواوری در محصول و بهبود فرایندهاست یک استراتژی در ckm است و در این راستا باید به مشتریان اطمینان خاطر و آ گاهی نسبت به آ نچه از دانش آ نان در سازمان مورد طرح و استفاده قرار می گیرد همراه باشد. مدلهایی مانند مدل RFM. كه مدلی برای تجزیه و تحلیل اطلاعات مربوط به مشتری است و در آ ن به گی مبادله,تعداد تکرار مبادله و ارزش پولی مبادله توسط مشتریان پرداخته می شود.شرکت M3 با پردازش داده ها در پایگاه داده های سیستمهای مدیریت ارتباط با مشتری از نرم RFMبهره می برد. برقراری خطوط تلفنی و یا آنلاین که فرد پاسخگو در سازمان ،صاحب صلاحیت و درخور مشتری باشد هم در ارتباط و مدیریت دانش مشتریان .موثر است. کارآفرینی موفق و کسب‌وکار مستقل، مسأله‌ای است که همه ما تمایل داریم آن را تجربه بکنیم. تاحالا فکر کردید چطور می‌شود کسب‌وکاری را آفرید و نسبت به رقبای بزرگ، آن را به بهترین شکل ممکن گسترش و رشد داد؟ به خاطر داشته باشید رشد چیزی نیست جز افزایش فروش محصول یا خدمات کسب‌وکار شما به مشتریان. بودجه‌ی یک کسب‌وکار کوچک، بسیار کمتر از یک شرکت و رقیب بزرگ است و این یعنی تفاوت در انبوه ساختارها و ویژگی‌ها.


۱-سیستم منحصر به فرد پاداش خود را راه‌اندازی کنید.

شما باید به مشتریان انگیزه‌ای برای بازگشت دوباره به سمت خود بدهید تا دوباره به آن‌ها خدمات و سرویس ارائه نمایید. برای این منظور باید یک سیستم پاداش‌دهی مختص خود را پیاده‌سازی نمایید که دقیقاً مطابق با فناوری‌های حال حاضری باشد که از آن استفاده می‌کنید.به عنوان مثال از یک کارت پانچ شده ساده و یا کارت ویزیت امتیاز دار گرفته تا یک کارت پلاستیکی نظیر کارت عابربانک‌هایی که همه ما در اختیار داریم و یا…ایده‌ها بسیار است! این بستگی به نگاه و عملکرد شما دارد.هم چنین شما می‌توانید یک پایگاه اطلاعات اختصاصی و به روز شده از مشتریان، تلفن‌های آن‌ها و آخرین خریدهایشان ایجاد و از آن برای طراحی سیستم پاداش خود بهره ببرید.چیزی که مهم است، ایجاد یک نقطه کانونی برای خرید مشتری از سیستم شماست به نحوی که بارها و بارها تشویق به بازدید و مراجعه به این نقطه بگیرد.امشب هنگام خواب حتماً از خودتان بپرسید: نقطه کانونی سیستم کسب‌وکار من کجاست؟

 ۲  -نیازهای مشتری خود را به درستی بشناسید.

این روزها همه از مشتری‌مداری و احترام به مشتری صحبت می‌کنند، ولی فاصله حرف تا عمل بسیار است. اگر شما یک کسب‌وکار خدماتی دارید، این مسأله بسیار بسیار مهم است. آن چه را مشتریان شما نیاز دارند، کشف و در دوره زمانی مشخص، نیازشان را به آن‌ها یادآوری کنید.

به عنوان مثال یک شرکت تازه تأسیس در حوزه خدمات اصلاح چمن و فضای سبز را در نظر بگیرید:

نیاز اولیه مشتریان این شرکت، اصلاح و رسیدن به چمن و فضای سبز شرکت یا منزل است؛ اما نیازهای مهم‌تر مشتریان می‌تواند مواردی از قبیل محوطه‌سازی، تکثیر و یا کود دادن گیاهان باشد. مثال دوم سالن آرایش و زیبایی هست که به تازگی کار خودش را شروع کرده است: یک ایده ساده و اولیه، ایمیل‌های یادآوری روی گوشی مشتریان برای مواردی از قبیل آرایش‌های جدید، رنگ موهای تازه و… . از این نترسید که مشتریان برای استفاده خدمات شما، زمان زیادی را درخواست می‌کنند، چون زمان زیادی طول می‌کشد که آن‌ها متوجه این نکته شوند که شما علاوه بر خدمات اولیه، نیازهای آنان را به درستی شناخته‌اید.


۳ -انتقادات و پیشنهادات مشتریان خود را درخواست نمایید.

راه‌های بسیاری برای گرفتن بازخورد از مشتریان برای ارتقای سیستم کسب‌وکار شما وجود دارد: از نظرسنجی کاغذی در کنار فروش هر محصول گرفته تا نظرگرفتن در صفحه شبکه اجتماعی شرکت یا کسب‌وکار کوچک شما. استفاده از این بازخوردها، برای گسترش کسب‌وکار شما که همان افزایش فروش است، بسیار ضروری می‌باشد. به جای حدس زدن و گمان کردن، از مشتریان خود مستقیم بخواهید از شما انتقاد بکنند و به شما پیشنهاد بدهند. مطمئن باشید آن‌ها از این روش، احساسی خوبی را تجربه می‌کنند.

مواردی که در بالا به آن‌ها اشاره کردم، سه مثال از انبوه روش‌هایی هستند که می‌توانید با استفاده از آن‌ها، از نیاز مشتریان خود سبقت بگیرید، آن‌ها را هیجان زده کنید و در نهایت فروش خود را بیشتر نمایید. (سید پیمان خادم الحسینی)

_ استفاده از مفهوم loyalty یا وفاداری مشتریان با استفاده از استقرار باشگاه مشتریان بسیار کمک کننده است. مثل بانک ملت علاوه بر بدست آوردن نیاز و دانش مشتری امکان سوق دادن مشتری به سمت و سوی مورد نظر سازمان فراهم میشود. انالیزهای جغرافیایی، مناسبتی، سنی و بررسی آثار اجتماعی هر یک از محصولات و خدمات را میتوان رصد نمود. البته امروزه با استفاده از فناوری هایی مانند RFID و امثالهم و دادن برخی امتیازات میتوان خواست مشتری را رصد نمود. تلویزیونهای هوشمند خواست و نظرات شما را دنبال میکنند.  بسیاری از لوازم خانه مانند یخچال و... با وصل شدن به اینترنت فعال میشن برای اینکه رصدشن و موقعیت و اطلاعات را به سرور انتقال دهند. از این مثالها زیاده البته به مرز حریم خصوصی هم باید توجه کرد. (مهدی مهریار)

_ با توجه به رشد شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و توییتر روش های جدیدی برای کسب دانش مشتری بوجود امده است. گاهی روش های سنتی کسب دانش خیلی کارامد نیستن و مشتریان بخاطر محرمانه بودن اطلاعاتشان تمایلی به شرکت در نظرسنجی ها ندارند. از طریق شبکه های اجتماعی می توان دانش را از مشتری و درباره مشتری یافته و یا به مشتری انتقال دهیم. استفاده از اینترنت را نمی توان نادیده گرفت. یک بحث دیگر هماهنگی میان بخش ها باهم است. بعنوان مثال هماهنگی کارامد بخش توسعه و تحقیق برای نواوری در محصول و یا کنترل کیفیت با مدیریت ارتباط با مشتری می تواند کارساز باشد.( الناز رفیعی پور)

_ سازمان می تواند با استفاده از دانش مشتریان انعطاف پذیری بیشتری در دانش خود ایجاد کنند،مثلا اینکه چه محصولی با چه اطلاعاتی را نیاز دارند و این باعث دید جدید و بهتری برای به نقش درآوردن دانش سازمان میشه که به چه مباحثی بیشتر متمرکز شوند و این فرآیند قابل دسترس تر برای مشتریان باشد.(مریم سلطانی)

_ استفاده از تكنیكهای داده كاوی كمك شایانی در شناسایی و استخراج دانش از انبوه داده های مشتریان می كند كه همین امر در توسعه و تعالی دانش سازمانی نقش مهمی ایفا خواهد نمود.

اصول کلی:در CRM: نگهداشت مشتری از جذب آن آسانتر است. در KM: ای کاش می دانستیم چه می دانیم. درCKM : ای کاش می دانستیم مشتریان ما چه می دانند.

اهداف و خط مشی: در CRM: توسعه ارتباط بلند مدت با مشتریان سودآور، مدیریت تعاملات بین سازمان و مشتری. در KM: یادگیری سازمانی و اجتناب از اختراع دوباره چرخ. درCKM : یادگیری از مشتری، درباره مشتری و برای مشتری برای حمایت از فعالیتهای CRM  (دکتر پیمان اخوان)

_ یکی از راه هایی که می تواند موجب ارتقا خدمات و کیفیت محصولات یک سازمان به مشتریان شود اطلاع از نظرات و انتقادات و مشکلات مشتریان می باشد که سازمانها امروزه می توانند با استفاده از مراکز تماس call center و استفاده از نرم افزارهایی مانند CRM اطلاعات دریافتی از مشتریان را دسته بندی نموده و به واحدهای مربوطه برای بررسی و رفع مشکل ارجاع دهند. با این کار معایب و نواقص محصولات ب سرعت بیشتری شناخته شده و از تاثیرات منفی آن کاسته می شود و رضایت بیشترمشتریان را در پی خواهد داشت.حسن دیگر راه حل بالا تفاوت نوع نگاه مشتریان به مشکلات با توجه به دانش آنها می باشد که بعضا نظراتشان می تواند حاوی نکات ریز تخصصی و راه حلهای مفیدی برای سازمان باشد و از صرف هزینه های زیاد جلوگیری نماید(امیر حسین ابراهیمی)

_ تحلیل رفتار مشتری از روش های خوشه بندی و... میتوان به دانشی مفید برای جذب بیشتر مشتری و کسب مزیت رقابتی و درک نیاز مشتری بجای خواسته مشتری دست یافت(مولود محرابیان)

_ فراهم دیدن امکانات سفارشی سازی محصولات و خدمات برای مشتریان و پایش رفتار ایشان در هنگام سفارش و شخصی سازی می تواند کمک شایانی به فراگیری دانش از طریق مشتریان و اعتلای دانش سازمانی نماید(علیرضا جهانی)

_ دو عامل مهم در چگونگی بهره‌برداری از دانش مشتریان مؤثر می‌باشد: 1) نوع صنعتی که سازمان در آن کار می‌کند و 2) ماهیت فعالیت‌های آن.
در مورد اول: مثلاً نحوه بهره‌برداری از دانش مشتریان در صنعت خرده‌فروشی مواد غذایی با صنعت IT متفاوت است. به عنوان در صنعت مواد غذایی می‌تواند از تکنیک‌های تحقیقات بازاریابی مشتریان را خوشه‌بندی نموده و بر نیازهای خاص آنها متمرکز شد. اما در صنعت IT باید تعامل بیشتری با مشتری برقرار نمود و به همین منظور ابزارهایی همچون CRM، Voice of customer و... اثربخش‌تر خواهند بود. در مورد دوم: نحوه کسب دانش مشتریان و مشارکت آنها در سازمان در یک سازمان پروژه‌محور با یک سازمان وظیفه‌ای متفاوت می‌باشد. در سازمان‌های پروژه‌محور از طریق استقرار نظام‌هایی همچون نظام مدیریت پروژه PMBOK و مهندسی سیستم‌ها الزامات و خواسته‌های مشتریان پیرامون محصول یا پروژه را در ابتدای پروژه و در فازهایی از توسعه محصول دریافت نمود. اما در سازمان‌های وظیفه‌محور برای دریافت دیدگاه‌ها و بازخور مشتریان بایستی بیشتر بر شناسایی نیازمندی‌های مشتریان از طریق تکنیک‌های تحقیقات بازاریابی و data mining تمرکز نمود.( حسینی سرخوش)

_ اگردانش مشتری و دردستگاههای اجرایی دانش ارباب رجوع راجزئی ازمنابع دانش سازمانی از نوع بیرونی بدانیم قطعابایددرجهت تسخیراین دانش گام برداریم این دانش بردانش سازمانی می افزایدوبایدمدیریت شود ودراینجا مباحث از یا برای یادرباره مشتری ظهور پیدا میکند پس دراینکه دانش مشتری موجب افزایش داراییهای دانشی میشود تردیدی نیست ودوستان موارد زیادی مطرح کردنداما به نظرمیرسدمادراین مسیربایدبهترین راه ویاابزاررااستفاده کنیم وآن هم بکارگیری فناری اطلاعات ونمادهای آن مانند اینترنت است همچنین وجود شبکه های اجتماعی مجازی مدیریت شده درجذب دانش مشتری وافزایش دانش سازمان و مدیریت آن میتواند راهکاری برای تجمیع وتحلیل وبکارگیری دانش دراختیارباشد بنابراین راهکارپیشنهادی بهره گیری ازدانش مشتری به عنوان دانش بیرونی ازطریق شبکه های اجتماعی مجازی ومدیریت این دانش باتلفیق دانش درون سازمانی میباشد.(نجاتی)

_ بنده هم معتقد هستم که سازمان‌های داخلی با دانش به صورت یک دارایی فیزیکی رفتار میکنند! یعنی در خصوص دانش مشتری همیشه دنبال گرفتن دانش هستند ولی در دادن دانش خیلی محتاطانه عمل میکنند و در خیلی از مواقع اصلا این کار را انجام نمیدهند. در بسیاری از موارد مشتری اگر دانش بیشتری در خصوص یک محصول داشته باشد ممکن است آن را تهیه نکند. البته در این میان شرکت‌ها یا سایت‌های واسط فروش مثل آمازون و یا شبکه‌های اجتماعی عمومی نقش پوششی را ایفا نموده و دانش مهمی را در اختیار مشتریان قرار میدهند. برای مثال اگر فردی دانشی را در زمینه پردازنده‌های موبایل داشته باشد، ممکن است در خرید یک برند خاص مصمم شود و البته بالعکس.  به صورت کلی معتقد هستم که مدیریت دانش مشتری یک موضوع کاملا تجاری است و البته با ارتباط بسیار زیاد با علم بازاریابی و طراحی محصولات، فروش و ارائه خدمات پس از فروش. سازمان‌ها نیز با آن دقیقا به صورت تجاری برخورد میکنند. مهم این است که آن اطلاعات را از کجا دریافت میکنند. از خود سازمان دریافت کنند یا در شبکه‌های اجتماعی و سایر سایت ها از خریداران دیگر. برای مثال ما نقاط ضعف محصولات را در سایت‌های تولید کنندگان نمیبینیم ولی نظرات را که در سایت‌های مختلف میخوانیم کلی نقاط منفی وجود دارد که تاثیر بسیار عمده در فروش محصولات دارد. جالب است که به همین جهت ظاهرا شرکت سامسونگ گفته شد که تعدادی دانشجو را برای نوشتن مطالب (Review) های منفی برای محصولات اپل تشویق کرده بوده است. به هر صورت، هیچ شرکتی نقاط ضعف و معضلات محصولات خود را به مشتری نمی گوید.( روزبه حسام امیری)

_ به نظر من سه نوع مشتری وجود داره: 1) کاربران نهایی یعنی افرادی که صرفا محصول رو میخرند و در پروسه تولید اون دخالتی ندارند مثل مشتریان محصولات شوینده، لوازم خانگی و غیره؛ 2) مشتریهایی که براساس سفارش اونها محصول تولید میشه مثل مشتریهای نرم افزارها و 3) مشتریهایی که قالب شرکتی دارند و برای تکمیل زنجیره تامین خودشون خرید انجام میدهند و ممکن است در آن واحد از چند شرکت، یک محصول خرید کنند رفتار با این مشتری ها و نحوه گرفتن دانش اینها با هم متفاوته .در مشتری های نوع اول، اول تحلیل بازار باید انجام شه و نقاط قوت و ضعف محصولات بازار شناسایی شه و براساس اونها محصول به بازار میاد. در ارتقای محصول بعدی باید به review هایی که مشتری ها در سایتهای مختلف میذارند و یا حتی اطلاعاتی که به اصطلاح در کف بازار هستند، توجه کرد؛ حتی اگر مغرضانه باشه در مشتری های نوع دوم در فاز تحلیل نیاز مشتری، دانش مشتری به صورت خودکار به سیستم منتقل میشه چون مشتری با دیده های خودش و تجارب قبلی خودش، سفارشی رو میده که یه خصیصه هایی رو نداشته باشه و یه سری خصیصه ها رو هم داشته باشه. مشتری های نوع سوم تقریبا مشابه نوع اول هستند ولی از نوع محتاط تر! یعنی ترس از این رو هم داره که نظراتش باعث شه که تامین کننده خودش رو از دست بده. به علاوه دانش شما به عنوان یک شرکت هم ممکنه به شرکت رقیب منتقل شه. در نتیجه در این نوع مشتری ها مکانیزم انتقال دانش با سختی و ملاحظات بیشتر صورت میگیره البته در تمام موارد فوق فرض بر این بود که مشتری یعنی خریدار! کارکنان، تامین کنندگان، واسطه ها و سایر ذی‌نفعان شرکت مشتری محسوب نشدند.(عطیه بورونی)

_ واژه_CRM_چیست؟ این واژه مخفف عبارت Customer Relationships Management به معنای مدیریت ارتباط با مشتریان می باشد. سی .ار .ام به عنوان ابزار تکنولوژیکی قوی به کمک شما آمده و درجمع آوری اطلاعات شما از مشتریان ، افزایش سرعت عمل شما در پاسخگویی به آنها که در نهایت به جلب رضایت مشتریان خواهد انجامید وافزایش میزان فروش کمک خواهد کرد. در یک عبارت خلاصه تر می توان گفت CRM خود تخصصیست که در آن سه عامل مشتری ، فرآیندها و تکنولوژی به موازات هم و همه در جهت رسیدن به هدفی واحد که بهینه سازی ارتباط مشتریان با یک سازمان یا واحد تولیدی می باشد در حرکتند. سی .ار.ام یا همان مدیریت ارتباط با مشتریان میباشد که یک استراتژی تجاری طراحی شده ای است تا از هزینه ها کاسته و باعث افزایش منافع یک سازمان در راستای استحکام وفاداری به مشتریان باشد. یک سیستم مدیریت ارتباط با مشتریان درست ، اطلاعاتی از تمامی منابع داخلی و منابع مرتبط خارجی یک سازمان برای پشتبانی کردن یک مشتری به همراه خواهد داشت. سی.ار.ام مشتریان را در یک سیستم یکپارچه بازاریابی ، فروش و پشتیبانی در هر نقطه ای که قرار دارند پوشش میدهد و در سریعتر رسیدن در اهداف های نهایی یک سازمان در این سه هدف یاری خواهد داد . سه عنصر اصلی در یک CRM موفق وجود دارد :1. افراد 2. روند کار 3. تکنولوژی یا فن آوری

سیستم مدیریت ارتباط با مشتریان در قالب یک نرم افزار به معنای مفهوم ارتباطات داخلی و خارجی یک سازمان ، برمحور فلسفه مشتری مداری در کل امور یک سازمان تاکید و هدایت آن را به عهده میگیرد. بالا بردن سطح فروش با استفاده از تاکتیتهای استراتژی بازرایابی و فروش برای بوجود آوردن سطح رقابتی برای اعضای یک سازمان از مزایای دیگر استفاده یک CRM در سازمان ها و شرکت ها میباشد . سی.ار.ام یک استراتژی برنامه ریزی شده است که با آموزش دادن و هدایت کردن کارمندان به شما نحوه چگونگی درک و فهم نیاز های بیشتر مشتریان را آموزش داده تا روابط افراد یک سازمان و مشتریان آن را استحکام بیشتری ببخشد د .قلب موفق یک سازمان وابسته به رابطه خوب مشتریان با سازمان میباشد که این موفقیت با مدیریت ارتباط با مشتریان بوجود می آید و شرکت داده کاوی روش با تحقیقات و بررسی های متعدد خود در سالهای اخیر در پایه ریزی و تحقق رسیدن اهداف شرکتها و سازمانها منطبق با شرایط و قوانین کشور ایران شما را در رسیدن به این اهداف با استفاده از سیستم ارتباط با مشتریان روش یاری خواهد کرد . (حسن کمالو)

 

با توجه به نظرات دوستان جمع بندی نهایی توسط دکترافشین کازرونی به شرح ذیل انجام پذیرفت:.

دانش را در سازمان هایمان مدیریت می کنیم تا با استفاده از آن در فرآیندهای سازمانی، اقلام مطلوب (از ابعاد هزینه، زمان و کیفیت) بصورت کالا و یا خدمات تحویل مشتری دهیم. مدیریت ارتباط با مشتری نیز از مباحثی است كه در اقتصاد جهانی امروز، سازمان ها را به دوباره اندیشی در راهكارهای برقراری ارتباط با دامنه وسیع مشتریان و تسخیر دانش گسترده آنها برانگیخته است. اما به جرات می‌توان به این نكته اشاره كرد كه برقرای ارتباط موثر با مشتریان بدون بكارگیری مدیریت دانش آنان امكان پذیر نیست. اگر بپذیریم که مشتری نیز به عنوان شرکای دانشی سازمان‌ها هستند آنگاه مدیریت دانش و مدیریت ازتباط با مشتری را دو جزء لاینفک از یکدیگر خواهیم دانست. قطع به یقین فضای رقابتی در حوزه کسب و کار می‌تواند در موارد یاد شده کمک شایانی کند.

به همین منظور نظرات دوستان در این بحث درموارد زیر خلاصه می‌شود:

.1 ابعاد مختلف مدیریت دانش مشتری شامل یادگیری و اخذ دانش:

.a از مشتری

.b درباره مشتری

.c برای مشتری

.2 چرخه هم افزایی دانش سازمان و مشتری که شامل برپاسازی چارچوب و زیرساختی است که بتواند ابعاد بالا را مدیریت کند. این چارچوب می‌تواند شامل فرهنگ سازی سازمانی و تغییر دید مدیریت نسبت به مشتری و استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات در کدسازی دانش مشتری باشد مانند سیستم CRM و یکپارچه کردن آن با راهبردهای CKM در سازمان که البته این چارچوب در سازمان‌های با ماموریت‌های متفاوت می‌تواند متفاوت باشد

.3 استفاده از تکنیک‌هایی مانند داده کاوی اطلاعات مشتری و یا متن کاوی و تحلیل معنایی جهت کشف الگوهایی از رفتار و نیاز مشتری

.4 استفاده از دانش مشتری جهت خلق محصولات جدید برای مشتری در زنجیره تامین

.5 استفاده از دانش درباره مشتری جهت خصوصی سازی و رفع نیازهای مشتری

6 .برقرای یک ارتباط دو طرفه بین دانش سازمان و دانش مشتری جهت ترغیب در ارتباط بیشتر مشتری با سازمان مانند برپایی سمینارهای آموزشی برای مشتریان و جلب نظرات آنها در باره پربار کردن محتوای آموزش

7 .نهادینه کردن استانداردهایی که مدیریت دانش مشتری را جزو وظایف اصلی کارکنان سازمان قرار دهد

8 .ارتباط معنی‌دار و سیستماتیک بین واحدهای سازمانی که می‌تواند از دانش مشتری جهت خلق محصولات جدید استفاده کند مانند واحد خدمات مشتریان یا واحد تحقیق و توسعه و ارتباط فرآیندی این واحدها با حوزه تضمین کیفیت

9 .استفاده از شبکه‌های اجتماعی و ورود مشتریان در این شبکه‌ها نیز می‌تواند در جمع‌آوری نظرات مشتریان کمک شایانی کند ببطور نمونه استفاده از تکنیک‌های Social BI

10 .شاخص‎ها و پاداش‏ها، می‎تواند رفتار و کارآیی افراد را در سازمان با اهداف سازمانی هماهنگ و همراستا کند لذا لازم است تا بخشی از نظام پاداش کارکنان به خلق ارزش برای مشتری اختصاص پیدا کند. سیستم پاداش‎دهی، ترغیب کننده کارکنان و قوام بخشیدن به رفتارها برای ایجاد ارزش افزوده در سازمان است

11 .آن چه را مشتریان شما نیاز دارند کشف و در دوره زمانی مشخص، نیازشان را به آن‌ها یادآوری کنید لذا لازم است از انتقادات و پیشنهادات مشتریان استقبال و نتیجه این انتقادات و یا پیشنهادات مشتری را به آنها نشان داد

12 .سازمان‌هایی در این زمینه موفقند که تنها به فکر جلو افتادن از رقبا نباشند (اوقیانوس قرمز) بلکه در پی خلق ارزش برای مشتری باشند، خلق ارزشی که حتی مشتری آن را در ذهن نداشته است (اوقیانوس آبی) و به این ترتیب هیجانی در مشتری ایجاد نمود، هیجان استفاده از محصول جدید

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نظرات دوستان:

_ زمانی که دانشگاه چیزی برای عرضه نداره و صنعت هم حاضر به پذیرش هزینه های تحقیق و توسعه نیست، صنعت به سمت مونتاژ پیش میره! گرچه که الان تو خیلی صنایع انتقال تکنولوژی و دانش فنی هم داریم و بخشی از بازار رو مراکز رشد و پارکهای علم و فناوری تأمین میکنه، تا مرحله انتقال دانش به مراکز رشد و پرورش ایده اجرا میشه ولی اینکه ایده های پرورش یافته به صنعت برسند، درصد خیلی کمی داره و بعضی ایده ها هم در همون مراکز رشد به سرقت میروند. البته در صورتی که بودجه در تمامی مراحل تخصیص داده شده باشد باید به صنعت حق داد که خیلی ریسک نکنه. حاشیه سود یک شرکت مگه چقدره. به علاوه درآمدزایی از طریق دانش ایجاد شده دوره بازگشت طولانی داره (حتی تا 15-10 سال) سیاست‌های کلان اخیر نظام هم دقیقا در راستای تکمیل همین چرخه است . مشکل اینه که سیاست‌های ابلاغی رو کامل و در یک مجموعه اجرا نمیکنیم! در صورتی که معمولا پکیج کامل دیده شده یعنی تحقیق و توسعه، ارزش‌آفرینی، اقتصاد و بازار همه با هم دیده شده ولی اثرگذاری بر اقتصاد و بازار خیلی سخت تر و کندتر از اثرگذاری بر روند تحقیق و توسعه و ایجاد مراکز رشده (عطیه بورونی)

_ اقتصاد دانش بنیان به نظر بنده در راستای راهبرد کاهش درآمد نفتی و کسب درآمد از طریق فروش دانش و نوآوری است. باید سازمان ها دانش بنیان شوند به دانشوران و خلق و تسهیم دانش ارزش مضاعف داده شود. به نظر میرسد نظام مدونی برای حفظ دانش و تبدیل آن به نوآوری وجود ندارد. طرحی در سازمانها ی دولتی برای عقد قرارداد با شرکتهای دانش بنیان و. دانشگاهها از سال گذشته بوجود آمده است و بسیار مفید فایده بوده، امکان تدوین قرارداد و تفاهم نامه با اساتید دانشگاه را بوجود آورده است ولی مشکل این است که ان هنوز ادبیات مشترک بین خواسته های مدیران دولتی و توانایی اساتید دانشگاهی بوجود نیامده است. (مولود محرابیان)

_ به نظر من مهمترین عامل حمایت دولت است (مریم فیلسوفیان)

_ نظام در تدوین و تبیین سیاستهای خود تعیین كننده ترین فاكتور كه همان اقتصاد و بازار است را نادیه گرفته و طبق معمول كاملا دستوری و غیر كارشناسانه اقدام به ایجاد پاركهای فناوری نموده است. نمونه های موفقی همچون سیلیكون ولی به گونه ای كاملا متفاوت با ما عمل میكنند. در اقتصادهای موفق دنیا چیزی بنام پكیج،آن هم بصورت دستوری و ابلاغی نمیبینیم بلكه این بازار است كه براساس فاكتورهای معین خود نیازها(دانشی و .....)را شناسایی كرده و در راستای آن حركت میكند.احساس من این است كه دوستان نگاهی كمابیش دولتی به مقوله مدیریت دانش در سطح كلان دارند كه در مباحث قبلی نیز رد پای آن كاملا مشهود بود. (علیرضا مروجی)

_ 1.یکی از مهمترین نکات که در یکی از موارد و موضوعات قبلی هم به آن اشاره گردید خلق های قانونی در حوزه مدیریت دانش و بالاخص قوانین کپی رایت و مالکیت فکری می باشد که همه جا ردی از خود بجا میگذارد حتی در ارتباط صنعت و دانشگاه2. با مشاهده نزدیک واحدهای پژوهشی نهادهایی دولتی و حتی خصوصی متوجه میشویم که حدود 90 درصد حمایت‌هایی از پایان نامه ها و مقالات و ابتکارات نمایشی بوده و بهره برداری از دانش به کندی و به سختی صورت میپذیرد. چقدر پروژه پژوهشی تعریف میشه چقدر هم هزینه میشه ولی اثر بخشی ندارند. جذب بودجه در واحد پژوهش یک فاکتور در ارزیابی تلقی میشه نه اثر بخشی جذب بودجه.3. البته تنها یک راهکار بومی نشده است.4.اینکه از مدل و نحوه KTP ها استفاده کنیم. ( knowledge transfer partnership) (مهدی مهریار)

_1.توجه همزمان به نقش دولت، صنعت و دانشگاه از اهمیت ویژه ای برخوردار است، كه از آن به مارپیچ سه گانه یا triple helix تعبیر می شود. یكی از راهكارها میتونه جهت دار كردن گرنت اساتید دانشگاهها باشه، گرنت پژوهشی ، در اختیار اساتیدی كه در جهت تجاری سازی دانش حركت می كنند گذاشته بشه 2. یك راهكار میتونه گرفتن نیازها از صنعت و تعریف پایان نامه ها متناسب با نیازهای صنعت باشه، متاسفانه بسیاری از تزهای ارشد و دكتری در دانشگاهها، بیشتر بدنبال توسعه مفاهیم نظری هستند...3.فعال كردن دفتر ارتباط با صنعت در دانشگاهها میتونه به اجرایی كردن راهكار فوق كمك كنه.5.حركت به سمت نسل پنجم تحقیق و توسعه و نوآوری باز، بواقع تحقیق و توسعه بعنوان بخشی از سیستم نوآوری و شامل همه ذینفعان از قبیل تامین كنندگان، مشتریان، رقبا و غیره می تواند راهكار دیگری قلمداد گردد.

با مطالعه سیر تحول دانشگاه‌ها با سه نسل دانشگاهی روبرو می شویم:  نسل اول دانشگاه‌ها آموزش محور بوده و رسالت خود را در تربیت نیروهای انسانی و گسترش علم می‌ دیدند. توسعه فناوری باعث شد دانشگاه‌ها کم کم به سمتی بروند تا نیازهای پژوهشی را پاسخ بدهند که امروزه نیز بسیاری از دانشگاه‌های کشور در این دوره که نسل دوم دانشگاه‌ها می‌باشد با عنوان دانشگاههای پژوهش محور شناخته شوند. ولی امروزه دانشگاه در دنیا رسالت خود را در این می‌بیند که بحث نوآوری و کارآفرینی را توسعه دهد و دانشگاه‌های بزرگ جهان عموما وارد نسل سوم که دوره "کارآفرینی" است شده‌اند. به نظر می رسد برای پاسخ به موضوع هفته، می توان حركت به سمت دانشگاههای نسل سوم یا دانشگاه كارآفرین را راهكاری دیگر قلمداد نمود...توسعه مراكز رشد در دانشگاهها و توجه به پاركهای علم و فناوری یكی از راههای حركت به سمت دانشگاه كار آفرین می باشد. (دکتر پیمان اخوان)

_ از مدل های به کارگیری نو اوری هم میتوان کمک گرفت که مدل هایی مثل سازمان، فناوری، محیط کمک کننده است، ابعاد سه گانه باید بررسی بشود، محیط سازمانی ایران و مشخصا فصای دانشگاهی چه تفاوت هایی دارد، خود دانش و فناوری های مرتبط چه تفاوت هایی دارد و همچنین محیط و فضای کسب و کار چه تفاوت هایی دارد، که در مرحله بعدی شاید مدل های بلوغ هم بتوان تدوین کرد(گلناز اژدری)

_ به نظر می رسد كه طراحی و پیاده سازی مدل مدیریت دانش متناسب با بافتار ایران می تواند در راستای تحقق جامعه و اقتصاد دانش بنیان موثر واقع شود. البته لازم به ذكر است كه قبل از پیاده سازی هر طرحی بایستی زیربنا یا زیرساخت های لازم فراهم گردد و به نظر می رسد كه حمایت دولتی یكی از مهم ترین عوامل در راستای تحقق چنین هدف بزرگی است. به نظر می رسد كه بكارگیری مفهوم اینده نگاری و طراحی مدلهای اینده نگر در سطح كلان پاسخ مناسب تری باشد. زیرا كه مقوله اینده نگاری با دید كل نگر و جامع و با برد زمانی طولانی موضوعات و سیستم ها را واكاوی می كند و راه حل های جامع تری را ارائه می دهد.( معصومه نبی زاده)

_ دانشجویان خلاق میتوانند در همان مدت تحصیل و دانشگاه در شركتها و سازمانها مشغول شوند تا دانش بالقوه خود را بالفعل كنند . البته این با كارو زی كه همه از زیرش در میرن فرق داره. و این میتواند تشویقی باشد برای دیگر دانشجویان كه بیشتر به كاربرد دانشی كه یاد میگیرند و دارند بیندیشند. و این میتواند تشویقی باشد برای پیدا كردن شغل و مسیر اینده مورد نظر خودشان هم.(راحله)

_ بومی سازی حتما نباید ساختار رویکرد تولید را تحت الشعاع قرار بده ؛ به نظر من می تونه فرایندها را تغییر یا تنوع موضوع باشه. البته تولید دانش بومی می تونه ترکیبی از مهندسی معکوس ، تحقیقات آزمایشگاهی و گردش فرآیند های ترکیبی از دانش نوین باشه و این امر ابتدا در دانشگاه بعد مراکز تحقیقات و شرکتهای دان بنیان صرف یا محصول محور ایجاد بشه(رضا نعمتی)

_ به نظرمیرسدیکی ازچالشهایی که درحال حاضرگریبانگیر محافل علمی کشورمان است انتقال علم ودانش ازسایرکشورهاباالگوهایی که درکشورمبداتولیدعلم نتایج مقبولی داشته باهمان سبک وسیاق است درحالیکه بهره برداری ازعلوم سایرکشورهابخصوص علوم انسانی من جمله مدیریت دانش که اجمالا ازپیچیدگی بالاتری برخوردار است میبایست انطباق باشرایط کشور مقصدباشدوبه اصطلاح بومی شود اگرماهنجارهایی خاص که برگرفته ازریشه های اسلامی ایرانی داریم دانش انتقال یافته نیز باید بااین ارزشهاوفرهنگ ایرانی منطبق گردد ومیباید دانش مفیدو ارزشمند راازسایر مراکز تولید علم ودانش گرفته و بومی سازی کنیم بعد بکارگیریم پس یکی ازراهکارها نیازسنجی جامعه به دانش منتهی به اقتصاد وتجارت یا اقتصاد دانش بنیان است وازآنجا که مراکز علمی ودانشگاهها معمولا به نظام دهی دانش گام برمیدارند لذا تولید دانش وانتقال دانش باید جهت گیری دانش بنیانی باید داشته باشد. ارتباط موثر دانشگاه صنعت و دولت که نظریه جدیدی است. نیاز صاحبان صنایع وفعالان تجاری همواره به این است که دانش جدیدتری نسبت به رقبا داشته باشند درواقع نیازسنجی دانش بعد جستجوی دانش مورد نیاز سپس بومی سازی وانطباق آن بانیاز متقاضیان راهکار دیگری است.درحال حاضر که صاحبان صنایع باشرایط ویژه به کارخود ادامه میدهند تنها دانش جدید بومی شده آنها را دراین شرایط خاص حفظ میکند.(مصطفی نجاتی)

_ triple helix , quadruple helix, n-tuple helix به نظر می رسد در مسیر اقتصاد دانش بنیان و پویایی نوآوری یکی از مبانی محکم و قابل بهره برداری است. به نظر میرسد استفاده واقعی از تجارب کشورهای توسعه یافته با نگاه کارکردی و نه کپی سازی محض، یکی از اقدامات موثر است البته آینده پژوهی و دید آینده نگرانه و نوآورانه در این مسیر از بدیهیات و الزامات است. همانگونه که دوستان می دانند، سیستم (نظام) ملی نوآوری وجود دارد و روابط بین ارکان آن باید توسعه یابد و تقویت شود در جهت ارتقای ظرفیت نوآوری و تولید و کاربست دانش. به اشتباه در بین برخی از حتی مجامع علمی هم عنوان « ایجاد یا تدوین » در این باره متداول شده است.فرمایش ابلاغی رهبری هم توسعه و ساماندهی است ... و نه ایجاد یا تدوین... (ضرغامی)

_ تا زمانی که اساتید دانشگاه ها را بصورت تک بعدی و برای ارتقا در مسیر چاپ مقاله ISI سوق می دهند از دانشگاه ها نتیجه مناسبی برای صنعت بدست نمی آید. شما ببینید دانشگاه های آلمان و ژاپن چقدر ISIچاپ می کنند. چقدر در تولید فناوری مشارکت دارند. به آمار تولید مقاله های آمریکا دقت فرمایید. 90%نویسندگان سریال مقاله نویسی مربوط به نویسندگان عرب، ترک، ایرانی، ویتنامی یا چینی است. اصل اساتید مجرب آنها در پروژه های صنعتی هستند. پیشرفت آنجا حاصل می شود. در حالیکه اساتید دانشگاه های ایران را به ISI سرگرم کرده اند.(مهرداد کازرونی)

_ چنانچه می خواهیم مدیریت دانش کار.بردیتر و متناسب با بافتار! کشور, بهره وری بیشتری را بدنبال داشته باشد باید از مدارس شروع کنیم نه از دانشگاهها.روشی که در مورد جشنواره های دانش آ موزی نظیر خوارزمی موجود است و می تواند در ساختار آ موزش و پرورش عمومیت بیشتری داده شود.بدیهی است.آ موزش مفهوم تبدیل دانش به ثروت بعنوان یكی از اهداف آ موزش عمومی از ابتدایی تا پایان متوسطه بجای کنکور محوری باید در نظر گرفته شود، استفاده از دانشجویان رویکردی است که امروزه کارفرمایان و خصوصا مجموعه های نوپا در صنغت به آ ن اقبال دارند تا هزینه کمتری در زمینه هایی که نیاز به تخصص مدیریتی دارند داشته باشند . اساسا سپردن پروژه های اساسی مدیریتی با پرهیز از به کارگیری مشاورین مجرب خود می تواند آ فتی باشد که اصلاح آ ن در سازمانها و صنعت هزینه زیادی خواهد داشت لذا تا زمانی که ظرفیت و پذیرش دانشجو در رشته ها متناسب با نیاز صنعت نباشد دفتر ارتباط با صنعت فقط برای کاراموزی صوری کاربرد دارد.یکی دیگر از مشکلات اینست که پیچیده و قلمبه سلمبه صحبت می کنیم در حالی که صورت مسئله خیلی ساده است و تكرار آ ن به صور مختلف کمکی به یافتن پاسخ نمی کندباید با تمرکز بر هدفهای کوچک و قابل دسترسی و عینی به اهداف بزرگتری که مطرح می کنید دست پیدا کرد (سید پیمان خادم الحسینی)

_ یکی از معضلات در این زمینه بروکراسی زیاد در استفاده از پتانسیل دانشگاههاست، وقتی صنعت هیچ فرقی بین استاد دانشگاه و پیمانکار ساختمانی نمیبینه و هر دو باید برای تعامل یک مسیر رو طی کنند عدم انگیزه ایجاد میشه من تجربه خوبی در این زمینه دارم در یک صنعت بجای عقد قرارداد با اساتید قراردادهای تنخواهی رو راه انداختیم و خیلی خوب جواب داد. (داوود محمدزاده)

_به نظر من ایجاد شبکه های ارتیاطی مجازی و واقعی و برگزاری اجتماعات با حضور افراد درون کسب و کار و صنعت با دانشگاهیان میتونه در تبادل اطلاعات و توسعه تجاری سازی طرح ها موثر باشه، هم اکنون اینگونه شبکه های ارتباطی نقشی بسیار اساسی در ارتباط بین متخصصین و کارفرمایان و کارآفرینان دازند. یکی دیگر از راهکارها می تواند آموزش چگونگی تجاری سازی طرح ها و پروژه ها و آموزشهای مالی و روشهای کسب و کار مبتنی بر دانش باشد . متاسفانه جای خالی آموزشهایی که راه های عملی تجاری سازی و راه اندازی کسب و کارها را در دوران تحصیل به دانش آموزان و دانشجویان نشان بدهد به شدت در نظام آموزشی ایران احساس می شود بر این اساس ارتقا دانش اقتصادی و بینش مالی و برانگیختن شم تجاری دانشجویان و ترغیب آنها به ایده پردازی خلاقانه و متناسب با نیاز جامعه و پیاده سازی و اجرای ایده ها و کسب سود می تواند راهکاری برای توسعه اقتصاد دانش بنیان باشد.راهکار بعدی میتواند استفاده از دانشجویان و متخصصین بومی هر منطقه برای توسعه تجاری پروژه ها باشد. همانطور که می دانیم معضل امروز ایران مهاجرت نخبگان به شهرهای بزرگ می باشد و اکثر دانشجویانی که از روستاها و شهرستانها به مراکز استانها برای تحصیل می روند دیگر به شهرهای خود بازنمیگردند و بافت شهرهای کوچک و روستاها خالی از متخصصین شده و منطقه پس از مدتی دچار رکود و رخوت اقتصادی میشود.اگر بتوان با گسترش امکانات و منابع به مناطق محرومتر شرایط ماندن و جذب دانشگاهیان و فعالیت تجاری مبتنی بر دانش و تخصص آنها را فراهم نمودبه یک عدالت در توزیع نخبگان در جای جای ایران خواهیم رسید و پتانسیلهای دست نخورده هر منطقه فعال و قابل بهره برداری و تجاری سازی خواهندشد.راهکار دیگری که به نظر میرسد این است که با توجه به بافت جوان کشور و تعداد بالای دانشجویان در اغلب رشته های صنعتی و فنی وبا توجه به ذهن خلاق دانشجویان استفاده از روشهایی مانند برگزاری استارت آپ ها و حمایت از ایده های کاربردی نوین توسط دولت و بخش خصوصی می تواند زمینه مناسبی برای تجاری سازی دانش در کشور باشد. همچنین با توجه به ازدیاد تعداد افراد تحصیلکرده در مقاطع دکترا و کارشناسی ارشد و توان بالای پژوهشی و علمی این افراد بتوان با تولید دانش مخصوصا در علوم hightech مانند ژنتیک و نانوتکنولوژی در ابنگونه دانشها سرآمد شده و از آموزش و انتقال دانش به دیگر کشورها کسب سود نمود، مانند کاری که هم اکنون اکثر کشورهای توسعه یافته در حال انجام آن هستند و خود را از معضلات تولید و مشکلات زیست محیطی رها کرده و به تولید دانش سطح بالا و فروش آن به دیگران مشغولند (امیر حسین ابراهیمی)

_ تبادل دانش،افکار و هم اندیشی بین رشته ای و کار تیمی می تواند خیلی راهگشا باشد.معمولا مشکلات صنعتی با تلفیق چند حوزه دانشی یا مهارتی بهتر حل شده که همان تجاری سازی دانش و نتایج حاصله خواهد بود(احمد یاری)

_یک راه میتواند گرفتن اسپانسر از صنایع برای پایان نامه های دانشجویان باشد. و تصویب طرح های پژوهشی عملی در دانشگاه ها(الناز رفیعی پور)

_ ساختار ارتقای اساتید در دانشگاه ها اساسا با مسیر توسعه تجاری سازی دانش و اقتصاد دانش بنیان همخوانی ندارد. دوستان دانشگاهی می دانند که این مسیر نیازمند کار گروهی و چندین سال کار پی در پی است که ممکن ایت سال ها منجر به مقاله ای نشود که با این ترتیب تستاد مربوطه با جرایم سنگین رکود علمی مواجه شده و از کرده خود پشیمان. هم اینک مشتری دانشگاه ها خکد اساتید هستند که نه برای نیاز جامعه بلکه برای ارتقاء خود تلاش می کنند و این امر ناشی از سیاست های غلط وزارت خانه و همچنین دلخوش کردن خود به آمارهای منتشر شده جهت رتبه علمی کشور است که نقل محافل کنیم ولی کو اثرش در جامعه و صنعت.(افشین کازرونی)

_ به نظر من نیازهای تحقیقاتی سازمانها باید در جایی متمرکز بشود و دانشجویان موظف شوند در زمان تصویب موضوع خود، این تحقیقات را در اولویت قرار دهند و در زمان دفاع نیز ابتدا سازمان دستاوردهای حاصله را ارائه کند و بعد دانشجو دفاع کند، بسیار موثر خواهد بود.(رضا مصفا)

_ متاسفانه اتفاقی که در کشور میفتد بسیار نامطلوب است. صنعت هزینه به نسبت زیادی را صرف پژوهش میکند که من در بسیاری از سازمانها اعداد نجومی را میبینم. دانشگاه هم کار خودش را میکند و به بیان اساتید همین گروه هزینه صرف تولید مقالاتی میشود که ... . دولت هم که انواع و اقسام مصوبات و آیین نامه ها و ... را برای این امر تصویب کرده است. اما در عمل علی رغم همه تلاشهای این سه گانه اوضاع آن گونه است که هیچکس راضی نیست. مشکل این است که نظام وجود ندارد. نظر من این است که مشکل اصلی پول نفت است. شرکتها و دانشگاهها اگر برای این هزینه هایی که میکردند به دنبال ارزش افزوده بودند به تدریج این نظام شکل میگرفت. این نظام با فشار بیرونی ایجاد نمیشود(امید متولیان)

_ این مشکل تا وقتی که ذهنیت اساتید ما درباره حقوق خودشان و دیگران تغییر نکند، حل نمی شود. در حال حاضر یکی از بزرگترین مشکلات بخش خصوصی آن است که هنگام کار با دانشگاه، مسئولان حقوق و دستمزد خود را با آن ها می سنجند. مثلا میگویند من استاد ساعتی 20 هزار تومن میگیرم. چرا فلانی با لیسانس باید ساعتی 50 هزار تومن بگیرد این می شود که بخش خصوصی سراغ دانشگاه نمی رود. بالطبع صنعت هم سمت دانشگاه نمی رود.برای همین دانشگاه ما به سمت کارآفرینی نخواهد رفت تا وقتی که ذهن استاد ما آن است که حقوقی بالاتر از حقوق هیات علمی نباید باشد(هاجر عطاران)

_ شرکتها و سازمانهای ایرانی بهتر است مراکز تحقیق و پژوهش داخلی راه اندازی کنند و دست به دامان دانشگاه نشوند. پژوهشگران دانشگاهی که ارتباط چندانی با صنعت نداشته اند در خلا نظریه می دهند(مرتضی نوشاد)


با توجه به نظرات دوستان جمع بندی نهایی توسط دکتر رضائیان به شرح ذیل انجام پذیرفت:

از مشارکت دوستان و طرح دیدگاهها ونقطه نظرات حقیقتا درخور توجه ایشان در خصوص موضوع هفته بی نهایت سپاسگزارم.اهم نکاتی که مطرح گردید در سه دسته بندی کلی تقویت اکوسیستم نوآوری، تقویت ساختاری و تقویت کارکردی، میگنجد که به شرح ذیل می باشند:

1. اقدامات انکوباتوری و کاتالیزوری لایه سیاستگذار با رویکرد هوشمندی سیاستی و اینده نگرانه در تنظیم و اجرای بسته های سیاستی به عنوان قطب نما، هماهنگساز و حمایتگر حرکت کل بازیگران چرخه تجاری سازی دانش به ویژه بخش خصوصی به عنوان بازیگر کلیدی و ناجی؛

2.کارامدسازی نظام حقوق مالکیت فکری؛

3. آموزش، گفتمان سازی و تنظیم ساختار ذهنی افراد جامعه از سطح مدارس و چه بسا مهد کودکها در ارتباط با بحث کارافرینی و نوآوری؛

 4. تقویت سرمایه اجتماعی بین شبکه ذینفعان به منظور افزایش درجه انسجام شبکه های علم به ثروت؛

5. ایجاد انگیزه در ثبت شرکتهای دانش بنیان توسط اساتید به شرط بکارگیری دانشجویان؛

 6. استفاده از مدلهای سیستمهای نوآوری به عنوان ابزار تمرکز تحلیلی سیستم ساز و سیستم بین در یکپارچه سازی دولت، صنعت، دانشگاه، بخش خصوصی و مردم و شناسایی حلقه های مفقوده در تکمیل زنجیره تجاری سازی دانش و تبدیل ایده به محصول به کمک نهادهای میانجی مانند کریدورهای تجاری سازی، موسسات ارایه خدمات و مشاوره در ثبت و بازاریابی دانش و...؛

7.شبکه سازی مراکز تحقیق و توسعه، مراکز رشد و پارکها به منظور ایجاد هم افزایی از طریق همجواری، همزمانی، هم مکانی و هم تکاملی؛

8. ایجاد نهادهای ارتباط با دانشگاه در دل صنعت؛

9. تقویت کارکرد دپارتمانهای نوآوری و ارتباط با صنعت و بازار دانشگاهها در ساماندهی کاراموزیها و پایان نامه های دانشجویی در راستای حل مشکلات مردم و اینکه شرط دفاع از تز دانشجو و ارتقای اساتید، حل یک مشکل صنعت، بازار و مردم باشد و نه مقاله ای اس ای؛









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سلام خدمت تمامی گرامیان؛

ضمن تشکر از حضور و مشارکت همه اعضای فعال گروه در خصوص موضوع تعیین شده هفته قبل، بنده ضمن کسب اجازه از جناب آقای دکتر اخوان با جمع‌بندی مطالب ارائه شده خدمتتان هستم.

1) در سازمان‌هایی که هنوز بلوغ مدیریت دانش وجود ندارد، ایجاد ساختار جدید موجب بروز و ظهور مشكلات جدیدی خواهد شد.

2) بهتر است در سازمان‌ها، ابتدا مدیریت دانش ایجاد شده، پرسنل و مدیران آن با مدیریت دانش آشنا شده و سپس نسبت به ایجاد ساختار سازمانی مدیریت دانش با پیچیدگی و رسمیت و تمرکز پایین اقدام نمود.

3) شناسایی نقشه دانش و همچنین پرسنل خبره و دانشی در سازمان بر عهده امور اداری (یا معاونت منابع انسانی) می‌باشد.

4) ساختار سازمانی (و وجود یک متولی رسمی سازمانی) برای مدیریت دانش (که خود یک امر غیر مقطعی و جاری در سازمان است) یک موضوع بسیار حیاتی و عدم وجود آن باعث شکست مدیریت دانش بالاخص در سازمان‌های ایرانی می‌گردد. بهتر است این واحد به صورت مستقیم زیر نظر مدیرعامل (یا بالاترین مقام سازمان) فعالیت نماید. یا در قسمت‌هایی مثل نوسازی و تحول اداری. بهتر است در وزارت خانه ها و سازمان‌های بزرگ با سطح مدیریت حالتی بالاتر از اداره و پایین‌تر از اداره کل با چند اداره داخلی و در سطح استان‌ها در حد اداره یا کارشناس مسئول و حداقل ۲ کارشناس پیش بینی شود.

5) ساختار مدیریت دانش می‌تواند به صورت رسمی (سنتی) نباشد. گروه (یا اجتماع) مشخصی با عناوین خاصی این مهم را در سازمان‌ها بر عهده بگیرند.

6) می‌توان تیم‌های دانشی را حول بخشهای وظیفه ای سازمان مانند حسابداری، تحقیق و توسعه و ... تشکیل داد و سپس این تیمهای دانشی ایجاد شده در بخشهای مختلف سازمان با همکاری و هماهنگی بین یکدیگر، مدیریت دانش را پیاده کنند.

7) می‌توان در ابتدا پیاده‌سازی مدیریت دانش را از معاونت فناوری اطلاعات و ارتباطات شروع نمود.

8) اگر یك واحد مجزا برای مدیریت دانش در سازمان وجود داشته باشه پیگیری و پیاده كردن مدیریت دانش ساده تر به نظر میرسد تا اینكه هر بخشی مدیریت دانش را با مسئولیت خود داشته باشد.

9) مدیریت دانش مسئولیت همه سازمان است و مدیر ارشد سازمان متولی استقرار آن است. مدیر ارشد یا جانشین او متولی بازتاب نگاه یا فرهنگ دانشی در تمام ساختار و فرایندهای سازمان خواهد بود. مدیریت دانش بک فرهنگ و یک جریان در سازمان است نه یک فرآیند مستقل. مدیریت دانش بوسیله مدیر ارشد سازمان بر کل سازمان اعمال میشود و متناسبا هر سمتی وظایفی را عهده دار میشود.

10) با توجه به این که دانش از تنوع، گستره و ابعاد مختلفی برخوردار است، بنابراین نمی توان مبحث تولیت مدیریت دانش را به بخش‌های خاصی مانند مدیریت منابع انسانی یا فاوا وابسته نمود. بلکه مدیریت دانش مقوله‌ای است که می بایستی در همه ارکان سازمان مورد توجه قرار گیرد. بنابراین وجود تشکیلاتی مانند یک اداره، کارشناسان مسؤل و کارشناسان مدیریت در این ارتباط چاره‌ساز نبوده و منتج به نتیجه خاصی نخواهد شد.

11) ساختار سازمانی بر اساس استراتژی مدیریت دانش و سایز سازمان تعیین می‌گردد.

12) در سازمان‌های پروژه محور، نقش ساختارهای غیر رسمی پر رنگتر است.

13) الگو برداری از سایر کشورها در خصوص ساختار سازمانی مدیریت دانش خوب است به شرطی که قابلیت ایرانیزه شدن داشته باشد. تقلید صرف بدون در نظر گرفتن خصوصیات بارز فرهنگی، پذیرش جامعه و نیز هنجارها و ارزشهای مورد قبول کاری نسنجیده است.

14) یک روش کارتیمی در واحدهای مختلف سازمان تحت کمیته راهبری زیر نظر مدیریت ارشد سازمان می‌باشد. در واقع ساختار ماتریسی که هم نقش کلیدی در واحد خود ایفا نموده و هم تسهیل کننده و هماهنگ کننده فعالیت های مربوط به مدیریت دانش را بر عهده داشته باشد.

15) اگر بدنبال اجرای فرایند مدیریت دانش هستیم، باید با دیدگاه فرایندی نیز به آن پرداخته و صاحبان فرایند را در سازمان شناسایی و به درستی نقش‌ها برای آنها تعریف شود. این همان نگاه فرایندی در بحث باز مهندسی سازمان است كه بجای چاق كردن سازمان با ایجاد ساختارهای هرم گونه و سلسله مراتبی، تلاش در مسطح كردن سازمان از طریق مطرح نمودن فرایندهای ارزش افزا و مدیریت صحیح آنها بواسطه صاحبان فرایند است.

16) ساختار مدیریت دانش بیشتر برروی دانش صریح فعالیت می‌کند.

17) نقش مدیر ارشد دانش (CKO) بسیار مهم و حیاتی است به این صورت که بسیاری از چالشها و ابهامات از جمله ضرورت یا عدم ضرورت ساختار برای مدیریت دانش با تعیین صحیح آن نقش در سازمان برطرف می گردد.

18) آنچه در مدیریت دانش اهمیت دارد نقش‌ها است و نه ساختارها. نقش‌هایی چون مدیر ارشد دانش، راهبر دانش، كارگزار دانش، مدیر شبكه، هماهنگ كننده دانش و راهبر انجمنهای دانش می بایست مورد توجه قرار گیرند كه چنانچه رهبر سازمان خود عهده دار نقش CKO شود، عملا بقیه بازیگران را در صحنه مدیریت دانش بكار می گیرد تا نقش آفرینی موثر داشته باشند.

جمع‌بندی اینجانب:

نکات بسیار جالب و البته تأمل بر انگیزی در طول هفته گذشته مطرح گردید، که در قسمت‌هایی نیز دارای تناقض با هم بودند. توجه به این نکته ضروری است که در این جمع‌بندی، اینجانب بنا بر قضاوت بین نظرات دوستان را به هیچ وجه نداشته و معتقدم که همه نظرات صحیح هستند. بر این اساس، به صورت کلی می‌توان برداشت‌های زیر را انجام داد:

1) سازمان‌های ایرانی جهت پیاده‌سازی مدیریت دانش (یا فرایندهای مدیریت دانش) نیاز به ساختارهای سازمانی مربوط در سطوح مختلف دارند.

2) مسئله مدیریت دانش دارای بُعد فرهنگی و جامع است، لذا فقط ساختار متضمن موفقیت نیست. بلکه نیاز به زعم کل سازمان است. این مسئله در قالب ساختار نمی‌گنجد و بهتر است با دخالت مدیران ارشد سازمان از جمله مدیر عامل در سازمان‌ها ایجاد گردد.

3) ساختار مدیریت دانش در سازمان می‌تواند به صورت ماتریسی- فرایندی باشد و در این میان نقش‌های دانشی، از اهمیت بسیاری برخوردار هستند. توجه به این نکته ضروری است که آیا بلوغ لازم در سازمان‌های کشور در پیاده‌سازی ساختارهای ماتریسی وجود دارد.

4) به صورت کلی واحدهای منابع انسانی، فناوری اطلاعات و غیره فقط برای شروع بکار مدیریت دانش مناسب هستند و در ادامه مدیریت دانش نیاز به جایگاهی فراتر دارد. شاید بتوان جایگاه آن را در کارگروهی زیر نظر مدیر عامل و یا دایره/ اداره ای در بخش طرح و برنامه در نظر گرفت.

5) مدیریت دانش در سازمان می‌تواند به سازمان رسمی بسنده نکرده و ساختارهای غیر رسمی نیز تحت کنترل سازمان رسمی (کارگروه، اداره، ...) ایجاد نماید.

و من الله توفیق

روزبه حسام‌امیری 5/4/94





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



نظرات دوستان:

_در سازمانهایی كه در مراحل ابتدایی مدیریت دانش قرار داشته و هنوز به بلوغ نرسیده اند، ایجاد ساختار جدید موجب بروز و ظهور مشكلات جدیدی خواهد شد، لذا پیشنهاد می شود این گونه سازمانها در دل ساختار موجود فعالیتهای مدیریت دانش را به پیش ببرندو باید دید هدف از ایجاد ساختار برای مدیریت دانش چیست؟ آیا غیر از این است كه فرایند مدیریت دانش در سازمان ساری و جاری شود؟ پس اگر بدنبال اجرای فرایند مدیریت دانش هستیم، باید با دیدگاه فرایندی نیز به آن پرداخته و صاحبان فرایند را در سازمان شناسایی و به درستی نقشها برای آنها تعریف شود. این همان نگاه فرایندی در بحث باز مهندسی سازمان است كه بجای چاق كردن سازمان با ایجاد ساختارهای هرم گونه و سلسله مراتبی، تلاش در مسطح كردن سازمان از طریق مطرح نمودن فرایندهای ارزش افزا و مدیریت صحیح آنها بواسطه صاحبان فرایند است. موردی كه در خصوص مدیریت دانش نیز قطعا مصداق خواهد داشت.اگر نقش cko یا مدیر ارشد دانش، توسط مدیریت ارشد سازمان پذیرفته شود، بسیاری از چالشها و ابهامات از جمله ضرورت یا عدم ضرورت ساختار برای مدیریت دانش برطرف می گردد... آنچه در مدیریت دانش اهمیت دارد نقشها است و نه ساختارها، چنانچه در كتاب مدیریت دانش از ایده تا عمل نیز آورده ام نقشهایی چون مدیر ارشد دانش (cko) ، راهبر دانش، كارگزار دانش، مدیر شبكه، هماهنگ كننده دانش و راهبر انجمنهای دانش می بایست مورد توجه قرار گیرند كه چنانچه رهبر سازمان خود عهده دار نقش cko شود، عملا بقیه بازیگران را در صحنه مدیریت دانش بكار می گیرد تا نقش آفرینی موثر داشته باشند. (دکتر پیمان اخوان)

_بستگی به سازمان مورد نظر دارد و باید تمام مولفه های ساختار سازمانی ازجمله تمرکز،پیچدگی و رسمیت را در نظر گرفت.با افزایش پیچیدگی و رسمیت و تمرکز در ساختار سازمانی مدیریت دانش دران سازمان با مشکل مواجه می شود. پس بهتر است پس از شکل گیری درست مدیریت دانش و استراتژی های ان یک ساختار سازمانی منعطف بدون وجود سلسله مراتب در نظر گرفت بدون شک چنین ساختار سازمانی بر جریان اطلاعات و تعاملات افراد اثرمیگذارد. ساختار سازمانی هم می تواند مشوق و هم مانع موفقیت مدیریت دانش باشد.ابتدا باید هدفمان از مدیریت دانش را در سازمان مشخص کنیم چراکه ساختارهای رسمی میتواند خطوط راهنما را مشخص کند در حالی که ساختارهای غیر رسمی راههای ارتباطی برای تبادل دانش را فراهم کند. (مریم فیلسوفیان)

_ قبل از استقرار مدیریت دانش یک سازمان باید نقشه دانشی اش را ترسیم شود و پرسنل خبره و دانشی شناسایی شوند. این مرحله از کار هم بر عهده امور اداری و یا واحد تشکیلات است(هاجر عطاران)

_ من معتقدم در سازمان‌های ایرانی تا مبحثی شکل رسمی به خودش پیدا نکنه، به هیچ جا نمیرسه .ساختار سازمانی برای مدیریت دانش اگر باشه، بهتر میتونه خودش رو جا بندازه. به شرطی که این ساختار زیرمجموعه مستقیم مدیرعامل کار کنه چون اگر به هر واحدی وابستگی پیدا کنه، هم از قدرتش کم میشه و هم پیاده کردن طرح‌هاش تو همون واحد سخت میشه! مثلا اگه زیرمجموعه طرح و برنامه باشه، پیاده کردن مدیریت دانش تو همون مجموعه سخت تره البته قبل از شروع کار و جلب نظر مدیریت ارشد، ایجاد یک واحد هم کار خیلی درستی نیست. بنابراین بهتره که مجموعه رو با مدیریت دانش آشنا کرد و به مرور (طی یکسال به عنوان مثال) ساختار مناسب رو ایجاد کرد در غیر این صورت، چون کار متولی درجه اول نداره، به مرور زمان فراموش میشه و کسی پیگیر اون نخواهد بود!(عطیه بورونی)

_ بنده با ساختار رسمی نه با این عنوان ولی طی تعریف شرح وظایف مشخص برای یک گروه با عناوینی مثل :گروه معماری های نوین؟، گروه مدیریت فرایندهای فناوری اطلاعات، گروه بلوغ، موافقم چراکه در ساختار بروکراتیک دولتی بدون داشتن جایگاه مشخص متولی وجود ندارد و با جابجایی های متعدد پروژه کم لم یکن تلقی میشود.(مولود محرابیان)

_می توان ساختاری درسازمان تشکیل داد که در آن, ساختار مدیریتی تیمهای دانش بر اساس ساختارهای سلسه مراتبی موجود در سازمان مرتب شود, مثلا ابتدا تیمهای دانش در بخشهای وظیفه ای سازمان مثل حسابداری, تحقیق و توسعه و.. تشکیل شده و این تیمها نیازهای دانشی بخش خود را شناسایی کنند و افراد دارای دانش مورد نیاز بخش خودشان راهم جذب کنند و سپس این تیمهای دانشی ایجاد شده در بخشهای مختلف سازمان با همکاری و هماهنگی بین یکدیگر, مدیریت دانش را پیاده کنند.(یاسمن ایدلخانی)

_ به نظر من برای شروع نیاز به ساختار خاصی نیست ،میتوان اقدامات اجرای پروژه را از سوی حوزه فناوری اطلاعات دنبال کرد اما در حین اجرا کارشناسان ارشد دانشی در یکی از حوزه های توسعه دولت الکترونیک ،تحقیق و توسعه یا معماری الگوهای نوین را آموزش داده و در قسمت های دیگر سازمان نیز فردی به عنوان کارشناس دانشی حوزه مربوطه شناسایی و به عنوان عضوی از تیم دانش با حوزه اصلی همکاری نمایند.(بیتا انصافیان)

_ 1. ازآنجا که به سازمانها بخصوص سازمانهای دولتی وظایفی به صورت مستمراضافه یاکاهش می یابدلذا اگرپست سازمانی یا ساختارسازمانی ویژه ای برای امر مهمی همچون مدیریت دانش که درواقع یک فرایندمقطعی نیست درنظرگرفته نشود موضوع به کاردست دوم یا اولویت چندم تلقی شده وبی اهمیت برای سازمان خواهدشد بنابراین حتما به ساختار نیاز دارد و پستهای سازمانی مورد نیازاز محل سرجمع پستهای سازمان تامین شود.و به نظرمیرسد بهترین جایگاه واحدی که مستقیما با بالاترین مقام سازمان ارتباط دارد باشد حتی میتواند دربخشهای نوسازی و تحول اداری تعریف شود .به هرحال بخشنامه های این واحد باید نافذ باشد. این ساختاردرسطح ملی و وزارتخانه ها با سطح مدیریت حالتی بلاتر از اداره و پایین تر از اداره کل با چند اداره داخلی و در سطح استانها در حد اداره یاکارشناس مسئول و حداقل ۲کارشناس پیش بینی شودکه درارتباط نزدیک با فناوری اطلاعات ذیل بخش نوسازی و تحول اداری باشد. (مصطفی نجاتی)

_ تا زمانی كه فرهنگ سازمان مطابق با نیازهای دانشی نباشد و سازمان ها واقعا به این نتیجه نرسند كه مدیریت دانش را لازم دارند، مدیریت دانش چه بدون ساختار و چه با ساختار سازمانی، نتیجه مطلوب را نخواهد داشت. اگر یك واحد مجزا برای مدیریت دانش در سازمان وجود داشته باشه پیگیری و پیاده كردن مدیریت دانش ساده تر به نظر میرسد تا اینكه هر بخشی مدیریت دانش را با مسئولیت خود داشته باشد. ساختارهای غیر رسمی باعث تسهیم دانش بیشتر خواهد شد چون ساختارهای غیررسمی بر پیوندهای عاطفی صمیمانه استوار است و به دلیل اینكه ساختار اجتماعی دارد بر پایه مشاركت افراد است و در این مشاركت جمعی تسهیم دانش نیز اتفاق می افتد كه در جهت اهداف مدیریت دانش است. (ساناز ایمانی)

_اگر به دنبال آن هستیم که در سازمان مدیریت دانش جاری شود، به قطع ساختار و فرایندهای مستقل راهکار آن نیست. مدیریت دانش مسئولیت همه سازمان است و مدیر ارشد سازمان متولی استقرار آن است. البته اینکه مدیر ارشد سازمان (مدیر عامل یا ... ) جانشینی در این زمینه داشته باشد معنای ساختار جدید نمیدهد. مدیر ارشد یا جانشین او متولی بازتاب نگاه یا فرهنگ دانشی در تمام ساختار و فرایندهای سازمان خواهد بود. مدیریت دانش بک فرهنگ و یک جریان در سازمان است نه یک فرآیند مستقل دقیقا شکل گیری گروه ها و به طور کلی افزایش تعاملات یکی از کلیدی ترین اقدامات در حوزه توسعه فرهنگ دانشی است. (امید متولیان)

_ بجای توسعه کمی سازمان باید توسعه کیفی را اجرا نمود. و باید سعی نمود پس از جا انداختن فرهنگ مدیریت دانش و ایجاد انگیزه در به اشتراک گذاری دانش فعالیت‌ها و شرح وظایف را بازنگری نموده و وظایف دانشی را اضافه نمود. این روش دایما نیاز است با بروز هر ساختار جدید مثل مدیریت کیفیت، مدیریت بحران، مدیریت داراییها و... میتوان به قوام سازمان و پرسنل اضافه نمود. البته که کارگروهی از همین پرسنل حاضر با حضور مدیریت ارشد سازمان کارها را رصد مینمایند. ولیکن مثلا در ارزیابی عملکرد پرسنل ارزیابی میزان فعالیت در حوزه مدیریت دانش لحاظ میشود بجای اینکه واحدی جداگانه به ارزیابی بپردازد و بعدا گزارشی جداگانه ارایه نماید. میتوان به مثابه مدیریت بحران در سازمانها که ساختار جداگانه ای ندارد و شاید یکی از نفرات hse سازمان هماهنگ کننده بوده و در شرایط بحران شرح وظایف هر نفر مشخص گردد. یا مانند سیستمهای مدیریت یکپارچه IMS و امثالهم که همه سازمان درگیر میشوند و هر نفری متناسب با سمت و جایگاهش نقش ایفا میکنند. مدیریت دانش بوسیله مدیر ارشد سازمان بر کل سازمان اعمال میشود و متناسبا هر سمتی وظایفی را عهده دار میشود.(مهدی مهریار)

_  با توجه به این که دانش از تنوع, گستره و ابعاد مختلفی برخوردار است بنابراین نمی توان مبحث تولید مدیریت دانش را به بخش های خاصی مانند مدیریت, منابع انسانی یا فاوا وابسته نمود. بلکه مدیریت دانش مقوله ای است که می بایستی در همه ار کان سازمان مورد توجه قرار گیرد.بنابراین وجود تشکیلاتی مانند یک اداره,کارشناسان مسؤل و کارشناسان مدیریت در این ارتباط چاره ساز نبوده و منتج به نتیجه خاصی نخواهد شد.(مسعود شیراوژن)

_ برای پاسخ به این سوال یک مرحله رفت عقب؛ یعنی به طراحی استراتژی چرا کهStructure follows strategyو بالعکس.در اینصورت استراتژی مدیریت دانش تعیین کننده ساختار مدیریت دانش است. به لحاظ فلسفی به نظر میرسد برخورد دو غول فکری یعنی ساختارگراها و نهادگراها در این مساله نمود پیدا کرده است. ساختارگراها معتقدند که ساختارها رفتارها را میسازند و نهادگراها معتقد افراد، بازیگران و باورها و فرهنگ انهاست که ساختارها را شکل میدهد و... بحث طولانی و پیچیده ای است که فکر میکنم چون ممکن است باعث گسستگی موضوع هفته شود، در حد اشاره در اینجا مطرح نمود. (صدیق رضائیان)

_  نوع ساختار مدیریت دانش کاملا وابسته به بلوغ سازمان می باشد. سازمانهای مبتدی بایستی ملاحظات مدیریت دانش را در دل سایر فرآیندهای خود ببینند. مانند مدیریت پروژه، مدیریت کیفیت، آموزش و عامل مهم دیگر در تعیین ساختار اندازه سازمان می باشد. مثلا یک شرکت مشاوره مدیریت با 20 پرسنل منطقی نیست واحدی به عنوان مدیریت دانش داشته باش...(مهدی حسینی سرخوش)

_ در خصوص سازمانهای کوچک یکی از ساده ترین راههای ممکن, جذب نیروهای تخصصی مور نیاز در هر موقعیت شغلی می تواند سنجش میزان آ شنایی افراد مطابق با رشته تحصیلیشان با مدیریت دانش و اصول آن باشد. در صورت اعتقاد و تعهد مدیریت ارشد به مدیریت دانش و نقش آن در پبشبرد اهداف سازمان, این شاخص می تواند در کنار کار تیمی و انتقال و تسهیم دانش بسیار کارا باشد. و در سازمانهای پروژه محور که می توان بر کار تیمی تاکید کرد نقش ساختارهای غیر رسمی شاید پر رنگتر باشد. اگر بتوان ارتباط در فضای مجازی را هم نوعی ساختار غیر رسمی دانست هم اکنون هم تسهیم دانش بین تیمهای کاری در داخل و خارج پروژه های مختلف یک شرکت و یا شرکتهای متفاوت در صنعت ساختمان قابل مشاهده است.( خادم)

_ در خصوص ساختار سازمانی در فرآیند مدیریت دانش ، نظرات مختلف ارائه شده است سال گذشته در work Shop ای شرکت نمودم که ارائه دهنده آقای کالیسون مشاور ارشد بسیاری از شرکت های بزرگ نظیر BPو گوگل و Oracle و sygenda و غیره در این خصوص بهترین نمونه موفق را تیم کاری در واحدهای مختلف سازمان تحت کمیته راهبری زیر نظر مدیریت ارشد سازمان عنوان نمودند. در واقع ساختار ماتریسی که هم نقش کلیدی در واحد خود ایفا نموده و هم تسهیل کننده و هماهنگ کننده فعالیت های مربوط به مدیریت دانش را بر عهده دارد. نظر ایشان این بود نباید ساختار رسمی وظیفه اجرای فعالیت های مدیریت دانش را ایفا نمایند چون فرآیند های مدیریت دانش را نباید جدا از سایر فرآیندهای سازمانی در نظر گرفت. البته تجارب ایشان بیشتر سازمان های اروپایی و امریکایی بوده است و بدیهی است سطح بلوغ سازمانی و آمادگی سازمانی در این خصوص نقش تعیین کننده است(پیمان میرزایی)

_  از آنجایی که در یک سازمان انواع مختلفی از دانش وجود دارد که تمامی بخش هاو سطوح سازمانی را شامل می شود از جمله دانش رهبری که در رده های اولیه سازمان وجود دارد و یا دانش محیطی و اجتماعی که می تواند توسط امور بازاریابی و یا خرید و فروش یک سازمان کسب شود همچنین دانش محصول و غیره در نتیجه نمی توان انتظار داشت که مدیریت دانش تنها توسط یک بخش از سازمان صورت گیرد و بالطبع همکاری تمامی سطوح را می طلبد. از طرفی دیگر باتوجه به فرهنگ حاکم در سازمان های ایرانی و نبود انگیزه لازم برای انجام باکیفیت کارها از نظر بنده تازمانی که این مقوله جنبه رسمی به خود نگیرد نمی تواند موفق ظاهر شود. همچنین برای اجرای دائمی مدیریت دانش در یک سازمان اختصاص دادن حداقل یک بند از اهداف بلندمدت و استراتژیک به آن می تواند قدم ابتدایی باشد.( الناز رفیعی پور)

_وقتی موضوع مدیریت دانش در سازمان ها مطرح میشه افرادی که تجربه پیاده سازی را در سازمانهای دیگر ندارند یا اولین بار است که با این مقوله آشنا میشوند نظرات متعددی را مطرح میکنند. با هر رویکرد و هر چارچوب تجویزی که به موضوع بپردازیم حداقل 3 لایه را در ساختار دیده اند. کمیته راهبری، تیم مدیریت دانش و گروهی از متخصصان که در واحد خود در پی استقرار مدیریت دانش هستند. لزومی نیست که در ابتدای راه این کار حتما با حکم و ساختار رسمی انجام بشه و انتظارات فراوانی را به همراه داشته باشه چون وقتی ساختار ایجاد میکنیم فردی را منصوب میکنیم و . . در کوتاه مدت منتظر نتایج چشمگیر هستیم و مدیریت دانش فرآیندی کوتاه مدت نیست. پس میشه این ساختار ها را به صورت غیر رسمی شکل داد و از آنها کمک گرفت بعد از اینکه Quick win ها (اقدامات اولیه ای که نتایج خوبی برای سازمان به بار می آورند)سازمان را متقاعد کرد که مدیریت دانش اصولا بدرد میخورد میتوان به این ساختارهای غیر رسمی با توجه به وضعیت سازمان رسمیت بخشید.(رضا مصفا)

_ درخصوص ساختار؛ در ابتدا باید تفکیک قایل شویم بین مدیریت دانش صریح و ضمنی، بنظر بنده ایجاد ساختار سازمانی بیشتر می تواند به مدیریت دانش صریح در سازمان کمک کند، مدیریت دانش ضمنی بیشتر متکی به دیدگاه فرآیندی است.(حمیدرضا نائینی)

_ من فكر نمیكنم بدون سیستم اجبار و پاداش كسی این كار رو در سازمانها انجام بده. و فكر میكنم نیاز به یك سیستم مدیریتی در بستر فناوری اطلاعات هست. مثلا در هر مجموعه در سازمان سیستمی پیاده سازی شود كه اعضا مجبور باشند به نحوی دانشی كه دارند را ذخیره و بازیابی كنند و من فكر كنم همه اینها در نهایت در قسمت فناوری اطلاعات بخش مدیریت دانش قربال شوند. نباید با گزارش روزانه اشتباه شود ، فكر كنم در شركت نفت چنین چیزی رو قبلا دیدم ولی صرفا گزارش روزانه كاركنان بود! (راحله)

_  برای تعیین جایگاه باید رویکرد های سازمان به مدیریت دانش اول مشخص بشه، از پرسشنامه امادگی سنجی میشه کمک گرفت، و بعد بر اساس اون گاهی در قسمت سیستم ها و روش ها، گاهی کاملا زیر مجموعه مدیر عامل به صورت مدیر مستقل، گاهی زیر مجموعه منابع انسانی با رویکرد های اموزشی(گلناز اژدری)






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





با توجه به نظرات دوستان جمع بندی نهایی توسط دکتر اخوان به شرح ذیل انجام پذیرفت:

1. درخواست مستندات و تجربیات شركت ها در مورد یافته هایشان در حوزه دانشی مربوطه و سازماندهی آنها و تنظیم فرمهای مخصوص درج اطلاعات توسط غرفه داران جهت جمع آوری اطلاعات و دانش هر غرفه

2. پایان هر نمایشگاه فرمی در خصوص محتوای نمایشگاه, افراد شرکت کننده, محصولات و ... پر شود تا محتوای ارایه شده در نمایشگاه ها در پایگاه ثبت گردد و تجزیه و تحلیل اطلاعات كسب شده ، پرسش و پاسخها و ...

3. طبقه بندی اولیه و درست موضوعات در نمایشگاه

4 .ارائه نتایج و دستاوردها از نمایشگاه ها در پایان نمایشگاه به صورت بروشور یا کتاب نمایشگاه

5 .چاپ دستاوردهای نمایشگاه های پیشین و ارائه آن به سازمانهای شركت كننده قبل از افتتاح نمایشگاه جدید

6. شناسایی متخصصین و خبرگان در حوزه علم و فناوری مورد نظر و درج اطلاعات آنها در بانک خبرگان

7. ایجاد پورتال جامعی برای ثبت نام تمامی شرکت ها و موسسات برای شرکت در نمایشگاه ها به همراه درج رزومه و سوابق و بروزرسانی پورتال مذکور

8. انتشار کتاب مستندسازی تجربیات برای هر نمایشگاه و ایجاد مکانیزمی جهت استفاده از درس های آموخته شده هر نمایشگاه در جهت پیشگیری از کاهش بهره وری های احتمالی در نمایشگاههای آینده

9. برپایی اتاقهای فکر یا اتاق ایده پردازی بین نخبگان حوزه دانشی در کنار نمایشگاه و ایجاد طوفان فکری و میزگردها و نشستهای تخصصی

10. ادامه دار بودن اتاق های فکر بصورت انجمن های تخصصی و اجتماعات کاری در پورتال به منظور ثبت ، جستجو، تحلیل و بازیابی اطلاعات

11. وجود یک تیم در کنار برگزار کنندگان نمایشگاههای علم و فناوری که بتواند اسپانسرهای مناسب با ایده های هر گروه تحقیقاتی را متناسب با میزان سرمایه مورد نیاز و نوع ایده ارائه شده به افراد پژوهشگر معرفی کرده و یک لینک ارتباطی مناسب را بین هزینه اولیه برای گسترش علم و کاربرد ان به صورت گسترده فراهم آورد.

12. نیازسنجی در جامعه و صنعت به منظور برگزاری نمایشگاه ها می تواند هم فرایند برگزاری نمایشگاه و هم فرایند مدیریت دانش را جهت دار و تسهیل نماید.

13. ایجاد یک بانک ایده و در مرحله بعدی یک بازار ایده در بستر پورتال جامع نمایشگاهها برای بستر سازی تعاملات لازم بین افراد مختلف

14. تلاش در جهت بهره برداری مناسب از دانش های عرضه شده در نمایشگاهها و تجاری سازی آنها و همچنین تلاش برای الگو برداری و بومی سازی دانشهای عرضه شده

15. بازدید آگاهانه بنگاه های اقتصادی از این نوع نمایشگاها باعث آشنایی آنها با راهکارها و دانش های نوین عرضه شده و دعوت از اندیشمندان و شرکتهای ارایه دهنده خدمات در جهت رفع مشکلات بنگاه ها خواهد شد.

16. تحلیل شكافهای دانشی باقیمانده در فاصله بین دو نمایشگاه و برنامه ریزی برای دعوت از صاحبان دانش جهت پر كردن شكافهای دانشی در سال آتی

17. مشخص شدن متولی برای سازماندهی و ذخیره و بکارگیری دانش های نوین در نمایشگاه ها

18. تدوین نقشه دانش نمایشگاه و ارایه آن در پورتال نمایشگاهها

19. ایجاد لایه های پیوند دهنده میان نیازهای صنعت، نخیگان و دانشگاه و حاکمیت (مثل انجمن های علمی)

20. ایجاد سیستمی در بستر اینترنت برای تشخیص نیازها به صورت هوشمند ( چیزی شبیه RRS ولی صرفا در حیطه مورد نظر)

21. تجزیه وتحلیل و نتیجه گیری در پایان کار از هر سه دسته ذینفعان شامل شرکت کنندگان، بازدیدکنندگان و برگزار کنندگان و ارزیابی عملکرد نمایشگاه و تهیه گزارش

22. رقابتی کردن فضای نمایشگاه و دعوت از صاحبان مختلف دانش اعم از داخلی و خارجی

23. بگار گیری مدیر دانش و تیم مدیریت دانش در هر نمایشگاه به منظور شناسایی ، استخراج و مکتوب نمودن دانش و تنظیم در قالب مستنداتی تخصصی و آماده سازی برای قرار دادن روی پورتال یا وبسایت نمایشگاه

24. توجه به فرهنگ كشورهای شركت كننده برای اكتساب دانش در نمایشگاه های بین المللی

25. توجه ویژه به بحث مالکیت فکری و قانون کپی رایت

26. توجه همزمان به مدیریت دانش دو دسته دانش کلی در نمایشگاهها: دانش شرکتها و سازمانهای شرکت کننده از یک طرف و دانش تخصصی بازدیدکنندگان ( ثبت مشخصات فردی و تخصصی و شغلی بازدید کنندگان و مکتوب نمودن نیازمندی ها ، درخواستها و اطلاعات رد و بدل شده بین بازدید کننده و غرفه داران)

27. توجه به دانش مشتریان و دانشی كه میتوانیم از تجربه مصرف كنندگان قبلی كالا یا خدمات ارایه شده بدست آوریم

28. تدوین راهبردها، استراتژیها، قوانین قضایی، قوانین اجرایی، سیاستگزاریها و تعیین نحوه نظارت بر موسسات شرکت کننده برای دانش عرضه شده

29. دسته بندی موضوعی دانش در هر نمایشگاه و هوشمندی در بستر سازی و چیدمان شرکت ها در نمایشگاه و آماده سازی عرصه برای قدرت نمایی و عرضه بهتر دانش

30. استفاده هدفمند از تكنیكهای مولد پروتكل (همانند مصاحبه، مشاهده، فیلمبرداری و ...) و تحلیل پروتكل برای مدیریت دانش در نمایشگاه

31. برگزاری کنفرانس ها و جلسات بعد از اتمام نمایشگاه جهت جمع بندی

32. ایجاد یک بازار تجاری مجازی و همیشگی مثل alibaba.com و تشکیل گروه های ساماندهی اطلاعات و جذب اسپانسرها

33. . ایجاد یک نهاد یا سازمان صرفا مختص مدیریت دانش نمایشگاهای برگزار شده در سراسر کشور و ایجاد یک بستر مناسب با هدف شناسلیی، ثبت و بکارگیری اطلاعات و دانش موجود در نمایشگاهها و نیز شناسایی دقیق جامعه ذینفعان دانش برای برقراری تعاملات دوسویه در راستای کمک به پیشرفت علمی و کار آفرینی در جامعه

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نظرات دوستان:

_1.درخواست مستندات و تجربیات شركت ها در مورد یافته هایشان در آن حوزه 2. جمع آوری این تجربیات و اطلاعات 3. تجزیه و تحلیل اطلاعات كسب شده و فرآیند پرسش و پاسخ از شركت های شركت كننده 4. ارائه نتایج و دستاوردها از نمایشگاه ها در پایان نمایشگاه به تمامی شركت كنندگان به صورت بروشور 5. چاپ دستاوردها و دانش ذخیره شده در نمایشگاه های پیشین و ارائه آن به شركت های شركت كننده قبل از ورود به نمایشگاه  6.عوامل انگیزشی برای ترغیب شركت ها برای اشتراك دانش سازمانی شان 7.. نقش تبلیغات برای انگیزش بازدیدكنندگان برای پركردن نظرسنجی و یافته هایشان از نمایشگاه 8. ملزم كردن شركت cop ها و متخصصین سازمان برای به اشتراك گذاری دانش( البته نقش عوامل انگیزشی برای به اشتراك گذاری دانش موثر است) 9.استفاده از تكنیك های ارتباطی و شناخت تیپولوژی شخصیتی برای اكتساب دانش 10.در نمایشگاه های بین المللی نقش شناخت فرهنگ كشور شركت كننده برای اكتساب دانش نیز موثر می باشد.(سانازایمانی(

_ مهمترین ،مهمترین،مهمترین دستاورد نمایشگاهها شناسایی متخصصین و خبرگان در حوزه علم و فناوری مورد نظر )داوود محمدزاده(

_ چنانچه پورتال جامعی برای ثبت نام تمامی شرکت ها و موسسات برای شرکت در نمایشگاه ها ایجاد شود و رزومه و سوابق همه یکبار وارد شود و به تناسب بروزرسانی گردد و امکان درج تجربیات هم فراهم باشد شرایط مناسب محقق می شود. اتاق های فکر هم می تواند بصورت انجمن های تخصصی در پورتال ایجاد شود تا اطلاعات گفتگوها ثبت و قابل جستجو و بازیابی و تحلیل باشد. می توان یک بانک ایده و در مرحله بعدی یک بازار ایده در پورتال جامع نیز ایجاد نمود که تعاملات لازم بین افراد مختلف شکل گیرد و برای افزایش انگیزه هم می توان به اعضا به میزان برقراری تعاملات و ثبت دانش تخصصی و.... امتیاز داد و به نسبت امتیاز شرایط برخورداری ایشان را از امتیازات ویژه فراهم نمود.(علی پیروزی)

_ بهتر است کنار نمایشگاه اتاقهای فکر یا اتاق ایده پردازی بین نخبگان آن حوزه برگزار شود و در مورد مسایل مطرح مباحثه شود -طوفان فکری و انتشار کتاب، مستندسازی تجربیات برای هر نمایشگاه (مولود محرابیان)

_ وجود یک تیم در کنار برگزار کنندگان نمایشگاههای علم و فناوری که بتواند اسپانسرهای مناسب با ایده های هر گروه تحقیقاتی را متناسب با میزان سرمایه مورد نیاز و نوع ایده ارائه شده به افراد پژوهشگر معرفی کرده و یک لینک ارتباطی مناسب را بین هزینه اولیه برای گسترش علم و کاربرد ان به صورت گسترده فراهم آورد. در حقیقت اعضای تیم بایستی در حیطه علوم مختلف اطلاعات کافی را داشته باشند و از طرفی بتوانند آن را در شبکه های مجازی و یا ارگانهای حقیقی و حقوقی برای یافتن افراد علاقه مند جهت پردازش و تکمیل ایده ها، ارائه کنند که در نتیجه این امر دانش به خودی خود به مرحله اجرا در امده و در سطح جامعه منتشر می گردد.
 تشکیل گروه های ساماندهی اطلاعات و جذب اسپانسرها، ایجاد سامانه های مجازی برای گسترش بهتر دانش و تکنولوژی های ارائه شده در نمایشگاه، تشکیل جلسات همفکری و بارش افکار در حاشیه نمایشگاه، ایجاد مکانیزم های قانونی برای حفظ مالکیت حقوقی افکار، حمایت دولت از شرکت ها در جهت تقویت تجاری سازی در سطح کشور، عقد توافقنامه های بین المللی باهدف تبادل فناوری، حمایت دولت از این نمایشگاه ها.( الناز رفیعی پور)

_ نیازسنجی در جامعه و صنعت به منظور برگزاری نمایشگاه ها می تواند هم فرایند برگزاری نمایشگاه و هم فرایند مدیریت دانش را جهت دار و تسهیل نماید.( معصومه نبی زاده)

_ مهمترین عامل در بهره برداری مناسب از دانش های عرضه شده تجاری سازی آنهاست. در یک نگاه میتوان این گونه نظر داد که استقبال بنگاه های اقتصادی و بازدید آگاهانه از این نوع از نمایشگاها باعث آشنایی آنها با راهکارها و دانش های نوین عرضه شده و دعوت ازاندیشمندان و شرکتهای ارایه دهنده خدمات در جهت رفع مشکلات بنگاه ها خواهد شد.(مسعود شیراوژن)

_ در حال حاضر کشور به یک لایه میانی و پیوند دهنده میان نیازهای صنعت کشور در حوزه های مختلف و دانش ارائه شده توسط نخبگان دانشگاهی احتیاج دارد. کشور ما, مانند بقیه کشورها دارای سازمان ها و ngo های فراوانی است اما متاسفانه هنوز همه اینها در جای خود قرار نگرفته اند و نحوه پیوند این سخت افزارهای حاکمیتی به خوبی احصا نشده است چنانچه در نمایشگاه ها بستر تبلیغات مناسب و هوشمندانه چیده شود شرکت ها بیشتر تمایل به استفاده از آن و معرفی دانش خود به بازدید کنندگان دارند. معمولا تبلیغات علاوه بر نقش اصلی که برای فروش محصولات دارد میتواند عاملی برای معرفی دانش شرکت ها باشد.
تفاوت تعاملات باعث جذب مخاطبین میشود. شرکت هایی که از از بروزترین ابزارهای تعاملی و تبلیغاتی استفاده میکنند بهتر دانش خود را منتقل و مخاطبین بیشتری جذب میکنند
.
مورد بعدی که بسیار در کشف دانش شرکت ها میتواند مهم باشه ایجاد یک trade market مجازی اما همیشگی هست. بهترین مثال alibaba.com . فرد با عضویت و درخواست کالا/.. خود به این سایت مراجعه میکند و با تعداد زیادی از supplier ها روبرو میشه. اما در نهایت تامین کننده ای موفق به جذب این مشتری میشه که بیشترین دانش و بهترین کیفیت و خدمات رو در اختیار مشتری قرار میدهد. در واقع alibaba یک نمایشگاه مجازی دائمی است که کشور چین با ایجاد آن جدا از جذب مشتری , اخرین وضعیت تولیدکنندگان خود را رصد و حمایت ها و سیاستهای لازم را انجام میدهد.(شهره مسجدی)

_اگر سیستمی در بستر اینترنت پیاده سازی شود كه به صورت هوشمند نیازمندیهای شمارو تشخیص دهد، به عنوان مثال وقتی در بسیاری ازسایتها موردی را جستجو و یا خریداری كردید دفعات بعد موضوعات مشابه را پیشنهاد میدهد. یا چیزی شبیه RRS ولی صرفا در حیطه مورد نظر. در كل پایگاههای مختلفی كه نه فقط انباری برای ذخیره سازی دانش باشند بلكه تالار گفتمانی باشند برای بحث و بررسی.
 شاید در هر سازمانی كه اجرا شود بشود از فارغ التحصیلان رشته های مدیریت دانش هم استفاده كرد.(راحله)

_ 1. طبقه بندی اولیه ودرست موضوعات در نمایشگاه2. ارائه تجزیه وتحلیل و نتیجه گیری از طرف سازمان برگزارکننده در پایان کارو ارزیابی عملکرد نمایشگاه3. تجزیه و تحلیل اطلاعات دریافتی از بازدید کنندگان نمایشگاه از طریق پر کردن فرم 4. ثبت ومقایسه منافع و انتظارات بازدیدکنندگان و شرکت کنندگان5. پخش پرسشنامه و تجزیه و تحلیل ان6. تهیه یک گزارش اجمالی درمورد دستاوردهای نمایشگاه 7. ایجاد ارشیو برای جمع اوری اطلاعات. 8. برگزاری کنفرانس ها و جلسات بعد از اتمام نمایشگاه جهت جمع بندی (مریم فیلسوفیان)

_با توجه به اینکه نمایشگاه ها در حوزه های تخصصی مشخصی برگزار می شوند و در نهایت موضوعات و محصولات ارایه شده حول یک محور اصلی می باشند لذا پیشنهاد می شود قبل از برگزاری نمایشگاه کارگروهی از افراد خبره آن صنعت به همراه یک مدیر دانش تشکیل شده و با بررسی اطلاعات محصولات و خدمات ارایه شده هر شرکت یا سازمان ، دانش و اطلاعات را شناسایی ، استخراج و مکتوب نموده و در قالب مستنداتی تخصصی در اختیار بازدید کنندگان و شرکتها قرار دهند.همچنین این کارگروه می تواند با جلسه با مدیران غرفه ها و شرکتها و انجام مصاحبه های تخصصی ، دانش و اطلاعات موجود را مکتوب نموده و به عنوان مثال بر روی سایت نمایشگاه قرارداده و یا منتشر نمایند.روش دیگر تهیه فرمهای مخصوص درج اطلاعات توسط غرفه داران می باشد . بدین منظور می بایست فرم مخصوصی جهت جمع آوری اطلاعات و دانش هر غرفه توسط کارگروه مربوطه در اختیار مدیران شرکتهای حاضر در نمایشگاه قرار گرفته و پس از تکمیل جمع آوری شوند و اطلاعات ثبت شده استخراج و طبقه بندی شده و در اختیار ذینفعان قرار گیرد.
ثبت مشخصات فردی و تخصصی و شغلی بازدید کنندگان،  تکمیل فرمهای مخصوص توسط بازدیدکنندگان، مکتوب نمودن نیازمندی ها ، درخواستها و اطلاعات رد و بدل شده بین بازدید کننده و غرفه داران
راه حل پیشنهادی دیگر این است که با ایجاد یک نهاد یا سازمان صرفا مختص مدیریت دانش نمایشگاهای برگزار شده در سراسر کشور می باشد که با ایجاد یک بستر مناسب و با استفاده از ابزارها و تکنیکهای مدیریت دانش و با داشتن استراتژی مدیریت دانش مناسب ، اطلاعات و دانش موجود در نمایشگاهها را شناسایی و دریافت نموده و نیز با شناسایی دقیق جامعه ذینفعان دانش مورد نظر را به اشخاص درخواست کننده برساند. ایجاد این نهاد دانش محور فوایدی دارد که در زیر آمده است
 1-پر شدن خلا قانونی موجود در این رابطه

2-فرهنگ سازی مناسب جهت به اشتراک گذاری و تسهیم دانش

3- در دسترس بودن همیشگی و راحت اطلاعات و دانش شرکت کنندگان و مخاطبین

4- جلوگیری از گسست و پراکندگی موضوعات تخصصی و دانش مربوط

5- هدفمند شدن فرایند مدیریت دانش

6- شناسایی جامعه مخاطبان و متخصصین هر رشته کاری

7- ارتباط و تعامل مناسب و بیشتر شرکتها با مخاطبان

8- کمک به پیشرفت علمی و کار آفرینی در جامعه

گزارش تصویری برای دادن اطلاعات و سر نخهایی از فعالیت شرکتها به مخاطبان مفید است ولی کاربرد مناسبی برای استخراج دانش موجود در شرکتهای شرکت کننده ندارد (امیرحسین ابراهیمی)

_ در چنین شرایطی نیاز به حفظ مالکیت دانش و اثر بسیار مهم می باشد و نیاز به ساز و کاری جهت تامین اعتماد و رضایت و بلکه اشتیاق به اشتراک گذاری دانش از سوی شرکت‌ها باشیم. بغیر از نیاز به قانونها حمایتی از تولید کنندگان دانش نیاز به قوانین امنیت اطلاعات و امنیت دانش هم بسیار نیاز است .به انضمام اینکه ایجاد انگیزه و اشتیاق در تولید کنندگان دانش در به اشتراک گذاری دانش نیازمند ساز و کار و چارچوب مشخص شده ای می باشد. من فکر میکنم امروز کشور نیاز به تدوین راهبردها، استراتژیها، قوانین قضایی، قوانین اجرای، سیاستگذاریها و تعیین نحوه نظارت بر شرکت‌ها و موسسات مجری مدیریت دانش در سطح کشور و چگونگی ارتباط دانشی با خارج می باشد. بنظر من اولین و مهمترین گام در بهره برداری از دانش بالاخص دانش شرکت های حاضر در نمایشگاه ها تدوین قوانین میباشد.ساز و کاری بوجود آید تا ایده ها، طرح های توجیهی، پژوهش ها، نمونه های آزمایشگاهی و غیره حمایت شده و تولید کننده دانش واهمه ای از ارایه دانش نداشته و احساس کند که ضمن خدمت نمودن کسب منفعت مالی نیز خواهد داشت.در این مسیر میتوان نقش انجمن های علمی را پر رنگ تلقی نمود، البته با وجود قانون اجرایی مدون و حمایت معنوی قوه قضاییه. نحوه طبقه بندی، به اشتراک گذاری، جمع بندی پس از نمایشگاه و غیره شیوه های مرسومی است که غالبا شاهد آنها هستیم .در پی دانشهای عمیقتر، مهمتر و اصلی تر نیاز به تدوین قوانین مبرهن است.اینجا نیاز به مرجعی هست که تایید کنه گروه جوانان کم نام و نشان تولید کننده واقعی هستند و تولید کننده دانش مورد حمایت قرار بگیره همینطور مراجعه کننده گان نیز گمراه نشوند. (مهدی مهریار)

_ ایجاد مکانیزمی جهت استفاده الزامی-در صورت تطابق-از درس های آموخته شده در جهت پیشگیری از کاهش بهره وری های احتمالی در نمایشگاههای آینده و بهبود. تهیه ساز و کاری برای تجاری سازی دانش کسب شده در نمایشگاه اخیر (احمدیاری)

_برای ایجاد انگیزش شرکت کنندگان به منظور به اشتراک گذاری دانش میشه از افراد(حقیقی-حقوقی) خواست که گزارش بازدید تهیه کنند و در وبسایت یا پورتال مربوطه به اشتراک بگذارند تا سایر افراد ببیند و رای بدهند. حتی این امکان وجود داره که جایزه ای هم برای گزارشهای برگزیده در نظر گرفته شود. نمایشگاه جی تکس هر سال بعد از اتمام نمایشگاه گزارشی مختصر و مصور روی سایتش قرار میده.(ندااقبالی)



 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نظرات دوستان:


_ 1. بحث مدیریت دانش در سازمان ها به درستی و کامل مطرح نشده

2. متخصصین این حوزه در قیاس بقیه تخصص ها از تعداد کمتری برخوردارند. 

3. ابزارهای این حوزه با خود بحث اصلی اشتباه گرفته میشه. 

4. عدم اطلاع و آگاهی از کلیه ابزارهای مدیریت دانش

5. عدم آشنایی با سازمان های موفق در پیاده سازی مدیریت دانش

6. عدم معرفی الگوهای مناسب در این حوزه که قابل دسترسی برای همه سازمان ها باشد.

7. در حوزه نخبگان مدیریت دانشی هم تعداد کمی از این افراد هستند که پیاده سازی واقعی را در حوزه عمل انجام داده باشند و اکثرا در حوزه دانشگاهی فعال هستند. ( شهره مسجدی)

_ طرح ریزی درست فرهنگ سازمانی در سازمان ، عدم وجود چشم انداز مناسب برای سیستم، نبود مسیر دید مناسب به اهداف سازمان(مریم سلطانی)

_ عدم توانایی در تطبیق تلاشهای مدیریت دانش سازمان با اهداف استراتژیک سازمان بدلیل نداشتن درک صحیح از اهداف مدیریت دانش در سازمان (یاسمن ایدلخانی)

_ عدم وجود انگیزش کافی در کارکنان برای مشارکت در طرح مدیریت دانش و مقاومت آنها در اشتراک دانش،به نظر میرسد قواعد مدیریت دانش اگر در روال ها ایین نامه ها و بخشنامه های جاری یک سازمان نهادینه نشود تبدیل به همان ویترین لوکس و شیک بدون کاربرد میشود(مولود محرابیان)

_ یكی از دلایل مقاومت در برابر اشتراك دانش می تواند عدم یقین افراد به انتفاع گروهی از اشتراك دانش باشد كه این مضمون نیز می تواند نتیجه و نگرش شكل گرفته انان در سازمان در طی سالیان و در نتیجه اقدامات مدیران سازمان باشد . از این رو فرهنگ سازمانی نقش عمده ای را ایفا می نماید و فرهنگ سازمانی را موسسان،مدیران و ... در سازمان به وجود می اورند . (احمد یاری)

_ 1.فرهنگ سازمانی 2.ساختارهای سلسه مراتبی و غیر منعطف 3.ابهام در سیستمهای انگیرشی (مادی و معنوی) 4.عدم اعتماد و حمایتهای مدیریت ارشد از فعالیتهای مدیریت دانش 5.عدم وجود فضای باز برای بیان ایده ها 6.رویکرد نادرست به مدیریت دانش 7. محدودیتهای زمانی 8.عدم تسهیم مناسب دانش 9.نبود سیستم ارزیابی (مریم فیلسوفیان)

_ نبود مدیریت نبود دانش در سازمانهای ایرانی(علیرضا بمویی فرد)

_ دستاوردهای کوتاه مدت مادی و مالی مدیریت دانش در سازمانها و شرکتها که می تواند ایجاد جاذبه نماید مشخص, واقعی و ملموس به نیست و آنچه بعنوان مدیریت دانش مطرح شده بیشتر آرمانی,شعاری و استراتژیك است(خادم)


_ 1.عدم اشراف و اگاهی مدیران سازمان ها نسبت به ضرورت و اهمیت مدیریت دانش

2.فقدان جایگاه مدیریت دانش در تدوین استراتژی های سازمانی.

3. فرهنگ سازمانی

4. فقدان سیستم های انگیزشی

5. عدم اعتقاد و حمایت مدیران

6. موضوع عدم اشراف سازمانها بر عوامل حیاتی موفقیت یا همان CSF ها جهت پیاده سازی یک سیستم مدیریت دانش است.

7.فقدان تجربه و همچنین مشاورین قابل اطمینان برای پیاده سازی(مسعود شیر اوژن)

_1.تغییرات متعدد مدیریتی و تفاوت نگاه و نگرش مختلف به این موضوع

2. هم راستا نبودن اهداف و برنامه های دانشی با راهبرد های سازمان

3. عدم بلوغ سایر حوزه ها و مباحث سازمانی مثل منابع انسانی.

4.عدم تعریف پروژه ها بر اساس نیاز واقعی در واقع مد گرایی .

5.انتظارات غیر واقعی و بی جا از مدیریت دانش داشتن

6.نبود الگوی مشخص‌برای سنجش اثر بخشی و محاسبه ارزش افزوده ایجاد شده.

7.تعریف اشتباه خروجی ها و اهداف پروژه های تعریف شده(شهاب)

_یک پارادوکس وجود دارد از طرفی فردی که دانشش زیاد می شود دیگر تمایل به ماندن در آن بخش را ندارد و می خواهد چیزهایی نو تجربه کند، از طرف دیگر سیستم و مشتریان هم نمی توانند فرد با دانش را تحمل کند. زیرا از زیر و بم همه چیز خبر دارد، فرد دانشی هم می تواند اسباب رابطه بازی باشد و هم مانع آن(هاجرعطاران)

_مانند بسیاری دیگر از نگاه های مدیریت سازمان، مدیریت دانش هم تحت تأثیر اقتصاد دولتی کشور امکان رشد جدی نخاهد داشت. به دیگر سخن مهمترین چالش پیش رو اقتصاد دولتی است که امکان ارزش آفرینی از مدیریت دانش را از سازمانهای ما سلب میکند و مدیران نیز مدیریت دانش را به عنوان جریان اصلی سازمان نمی بینند و مدیریت دانش را فعالیتی جانبی و نمایشی میبینند. این جریانی است که متاسفانه توسط مشاوران این حوزه دامن زده میشود و در نتیجه ارزش مورد انتظار ایجاد نمیگردد(امید متولیان)

تا زمانیکه بازار رقابتی و غیر دولتی در اقتصاد شکل نگیرد مفهوم و ارزش دارایی نامشهود و به تبع آن دانش در سازمان ها درک نمیشود، لذا بنظر من مهمترین چالش در سازمان هایی ایران عدم احساس ضرورت در پیاده سازی مدیریت دانش است(حمید رضا نائینی)

_ اگر با رویکردی سیستمی بخواهیم مدل ناکارامدی مدیریت دانش سازمانهای کشورمان را تحلیل نماییم بطور کلی به نظر میرسد چالشها یا از نوع نبود زیرساخت، یا از نوع اختلال در فرایند و یا از نوع چشم اندازی و عدم تعریف درست از اهداف مدیریت دانش می باشند. در چالشهای زیرساختی ریشه های معرفتی و باور و ارزشها و فرهنگ نقش بسزایی ایفا مینمایند، جایی خواندم خواجه نصیر تیوری را ارایه کرد که چند ده سال قبل ابن هیثم ارایه کرده بود، و دلیل این موضوع را به ضعف مدیریت دانش به مردم مشرق زمین نسبت داده بودند....لذا عدم تمایل به مدیریت دانش گویا ریشه تاریخی دارد...در بعد فرایندی شاید یکی از مسایل چالش برانگیز در سازمانهای کشور، هنر ignorance management باشد یعنی لازم است ابتدا بدانیم انچه که نمیدانیم را چگونه به خوبی مدیریت کنیم.در بعد هدف و طراحی چشم انداز و خروجی هم مبهم بودن اهداف حاصله از مدیریت دانش میتواند باعث ناکارامدی این مقوله گردد،دلیل عدم تبدیل سازمانها به سازمانهای دانش محور را از زاویه ضعف در شبکه سازی نواوری و عدم ساماندهی سیستمهای نواوری سازمان(تبدیل دانش به ارزش) میتوان جستجو نمود.(صدیق رضایی)

_  مهم ترین چالش را نگاه لوکس، نمایشی، ویترینی و در عین حال غیرتخصصی به KM در سازمانها تجربه کرده ام!(ضرغامی)

_ عدم اعتماد به شرکتهای پیاده کننده مدیریت دانش به دلایل مختلف مانند ارائه پکیج های آماده در تقریبا تمامی شرکت ها، عدم پیاده‌سازی سیستم مدیریت دانش در خود شرکتهای مجری و مواردی از این دست که باعث لوث شدن مدیریت دانش و تبدیل اون به یک مقوله فانتزی.(عطیه بورونی)


_کوتاه بودن عمر مدیریتی. ،عدم اطلاع سازمان ها از دارایی های دانشی موجود خود.باقی ماندن سازمانها در تئوری های مدیریت دانش و مفاهیم انتزاعی. نداشتن الگوی پیاده سازی و چارچوب تجویزی مشخص، برون سپاری مدیریت دانش، عدم توانایی بازاریابی دست اندرکاران داخل سازمان (تیم مدیریت دانش و...)برای مدیریت دانش(رضا مصفا)

_یكی از چالش ها، پنهان كردن اشتباهات توسط كاركنان و ترس از اذعان در زمان مناسب ،عدم بخشش و استقبال از اشتباه كاركنان، عدم پایگاه دانشی انگیزشی، نبود وقت و مابه ازا به كاركنان مختص فعالیت های دانشی(ساناز ایمانی)

_   عدم آشنایی مدیران با ابعاد و محاسن سازمان دانش محور و نداشتن سیستم های جامع اطلاعاتی بصورت هم روند و یکپارچه است و...(علی پیروزی)

_ مهمترین دلیل شکست مدیریت دانش در سازمانهای ایرانی بلوغ سازمانی(مهدی مهریار)

_ 1. سطح پایین بلوغ سازمانهای ایرانی

2. عدم وجود کارشناسان مدیریت دانش در سازمانها

3. عدم درک ضرورت مدیریت دانش

4. وجود بحرانهای مالی پی در پی در کشور

5. نبود فرهنگ مکتوب نمودن تجربیات و اشتراک دانش

(حسینی سرخوش)


با توجه به نظرات دوستان جمع بندی نهایی توسط دکتر اخوان به شرح ذیل انجام پذیرفت:


1. عدم امکان آشنایی با سازمان های موفق در پیاده سازی مدیریت دانش در کشور و عدم معرفی الگوهای مناسب در این حوزه که قابل دسترسی برای همه سازمان ها باشد.

2. متخصصین این حوزه در قیاس بقیه تخصص های مدیریتی از تعداد کمتری برخوردارند. در حوزه نخبگان مدیریت دانشی هم تعداد کمی از این افراد هستند که پیاده سازی واقعی را در حوزه عمل انجام داده باشند

3. رویکرد نادرست به مدیریت دانش و ابزارهای این حوزه ، بخصوص کاربست نادرست ابزارهای فناورانه که گاه با خود بحث اصلی اشتباه گرفته میشود

4. فرهنگ سازمانی و نبودن بلوغ سازمانی برای پذیرش مفاهیم و بالتبع پیاده سازی مدیریت دانش در سازمان

5. عدم قایل شدن به این که مدیریت کردن دانش را همه افراد سازمان باید یاد بگیرند (مدیریت دانش شخصی)

6. عدم حمایت و تعهد مدیران ارشد سازمانی، عمر کوتاه مدیریت در کشور، عدم آگاهی مدیران سازمان ها نسبت به مقوله مدیریت دانش و تفاوت نگاه و نگرش مختلف به این موضوع. مدیران در سازمان مدیریت دانش را به عنوان جریان اصلی سازمان نمی بینند و مدیریت دانش را فعالیتی جانبی و نمایشی می پندارند، در نتیجه ارزش مورد انتظار ایجاد نمیگردد.

7. عدم حس نیاز به پیاده سازی مدیریت دانش فراگیر در همه سطوح سازمانی

8. عدم توانایی در تطبیق تلاشهای و استراتژیهای مدیریت دانش سازمان با استراتژیهای سازمان بدلیل نداشتن درک صحیح از اهداف مدیریت دانش در سازمان

9. عدم وجود انگیزش کافی در کارکنان برای مشارکت در طرح مدیریت دانش، ابهام در سیستمهای انگیرشی (مادی و معنوی)و مقاومت آنها در برابر اشتراک دانش

10. ساختارهای سلسه مراتبی و غیر منعطف

11. عدم وجود فضای باز برای بیان ایده ها

12. محدودیتهای زمانی، نبود وقت و مابه ازای مناسب برای ثبت و اشتراک دانش برای كاركنان دانشی

13. نبود سیستم ارزیابی، نبود الگوی مشخص‌برای سنجش اثر بخشی و محاسبه ارزش افزوده ایجاد شده.

14. ملموس نبودن دستاوردهای کوتاه مدت مدیریت دانش در سازمانها که خود می تواند ایجاد جاذبه نماید

15. عدم بلوغ سایر حوزه ها و مباحث سازمانی مثل منابع انسانی. سیستم و فرآیند ها

16. مدیریت دانش زمینه ساز بروز و ظهور تغییرات فراوانی در سازمان می شود، و بدنبال آن عامل مقاومت در برابر تغییر، چالشی جدی بر سر راه مدیریت دانش خواهد بود

17. نبود زیر ساختهای حق مالكیت معنوی

18. اتكای بیش از حد به فناوری نیز می تواند عاملی باز دارنده برای مدیریت دانش تلقی گردد، یادمان باشد كه فناوری فقط یك توانمند ساز است

19. عدم تطابق سامانه های جاری سازمان با سامانه های جدید مورد نیاز مدیریت دانش و یا كثرت سامانه ها در سازمان و عدم یكپارچگی آنها

20. عدم اعتقاد به این موضوع كه استقرار مدیریت دانش به زمان و حوصله و جدیت نیاز دارد

21. عدم تعریف پروژه های مدیریت دانش بر اساس نیاز واقعی (در واقع مد گرایی(، نگاه لوکس، نمایشی، ویترینی و در عین حال غیرتخصصی به KM در سازمانها

22. انتظارات غیر واقعی و بی جا از مدیریت دانش

23. اقتصاد دولتی کشور امکان ارزش آفرینی از مدیریت دانش را از سازمانهای ما سلب میکند ، در بخش دولتی انگیزه لازم جهت رشد سازمان و رقابت پذیری وجود ندارد

24. در بعد فرایندی شاید یکی از مسایل چالش برانگیز در سازمانهای کشور، هنر مدیریت بر نادانیها می باشد یعنی لازم است ابتدا بدانیم انچه که نمیدانیم را چگونه به خوبی مدیریت کنیم.

25. عدم اشراف سازمانها بر عوامل حیاتی موفقیت یا همان CSF ها جهت پیاده سازی یک سیستم مدیریت دانش.

26. فقدان جایگاه مدیریت دانش در تدوین استراتژی های سازمانی.

27. نگاه به مدیریت دانش فقط بعنوان "یک" پروژه و نه بعنوان یک فرایند جاری در سازمان

28. عدم اعتماد به شرکتهای مشاور مدیریت دانش به دلایل مختلف مانند ارائه پکیج های آماده در برخی شرکت ها، عدم پیاده‌سازی سیستم مدیریت دانش در خود شرکتهای مجری و مواردی از این دست

29. عدم سنجش سرمایه های فکری و دارایی های دانشی موجود در سازمانها

30. برون سپاری کامل مدیریت دانش (و در گیر نشدن افراد سازمان)

 31. قواعد مدیریت دانش اگر در فرایندها، روال ها ایین نامه ها و بخشنامه های جاری یک سازمان نهادینه نشود تبدیل به همان ویترین لوکس و شیک بدون کاربرد میشود

32. عدم توانایی بازاریابی دست اندرکاران داخل سازمان (تیم مدیریت دانش) برای مدیریت دانش، به عبارتی مدیریت دانش رو باید بشود به مدیران ارشد فروخت.

33. مطرح نكردن دلایل شكست مدیریت دانش در سازمانها، كه این میتواند به دلایل استراتژیك و محرمانه مربوط شود که امکان بهره گیری از تجربیات شکست را مقدور نمی سازد

34. پنهان كردن اشتباهات توسط كاركنان و ترس از اذعان در زمان مناسب، بواسطه تنبیه و یا عدم بخشش

35. عدم اعتقاد به مدیریت دانش بعنوان مدیریت بر سازمان با نگاه دانشی و در راستای ایجاد ارزش

36. ضعف در شبکه سازی نوآوری و عدم ساماندهی سیستمهای نواوری سازمان (تبدیل دانش به ارزش)










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 خرداد 1394 :: نویسنده : مریم فیلسوفیان
سیصد اصل مدیریت اقای قرائتی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دالكر (٢٠١١) در كتاب خود آورده است كه: ناسا دانش چگونگی فرود آوردن انسان روی كره ماه را از دست داده و مواردی نیز برای آن بر شمرده است... به نظر شما مهمترین عامل از دست رفتن این دانش در ناسا و طرح این ادعا چه بوده است؟

دالکر
تصویر کتاب

نظرات دوستان:

_ عدم تبدیل دانش به دانایی.( شیراوژن)

_ 1-فرهنگ ناسا که در مقابل تغییر و انتقاد ایستادگی میکنه. ۲-سیستم ارتباط غیراثربخش. ۳-تمایل به پذیرش ایده های موافق.۴-ساختار بوروکراتیک که مانع نشر اطلاعات مهم به مدیران و متخصصان می شود و جریان نشر اطلاعات را خاموش می کند(آمنه ابدالی)

_ مرگ فضا نوردانی که بر روی ماه فرود آمدند بالاخره آنها حامل بخشی از دانش بودند ( هاجر عطاران)

_سیستمی وجود نداشته تا اطلاعات را ذخیره و بازیابی کند. صرف مستند کردن مهم نیست بلکه قابلیت جستجو نیز موضوعی حیاتی است. اگر در مستند سازی بسیاری از فاکتورها ثبت نشوند، ممکن است تصور کنیم دانش لازم را ثبت کرده ایم ولی در عمل آنچه داریم قابل استفاده نخواهد بود. این فاکتورها شامل شرح پروژه، اطلاعات علمی، وضعیت سیاسی و مشتریان آتی که این دانش را نیاز خواهند داشت و ... هستند. اگر تمام موارد بدقت ثبت و مهمتر قابل بازیابی نباشند در عمل دانش خود را از دست میدهیم. چه بسا مثال ناسا هم در خصوص این موارد صحبت می نماید به نظرم در زمان خودشان مستند سازی انجام داده اند ولی این مستندات بنا به دلایل فوق خیلی توانایی تصمیم گیری و اقدام ایجاد نمی کند و حتی گفته اند با وجود اینکه موجود است قابل بازیابی نیستند . (رضا مصفا)

 

_ عدم استفاده از تبدیل دانش ضمنی به ضمنی یعنی جامعه پذیری و همچنین برونی سازی دانش و عدم ثبت تجربیات خبرگان ناسا، عدم وجود cop در ناسا در سالهای گذشته(مولود محرابیان)

_ عدم وجود درس آموخته ها در سازمان ناسا و یا به فراموشی سپردن آنها به مرور زمان(یاسمن ایدلخانی)

_ بیشتر تیم پروژه ای دارند که موقتی هستند( عطیه بورونی)


_ سیستم فن اوری اطلاعات تنها برخی از دانش و مهارت کارکنان بازنشسته را اتخاذ میکند،و سیستم مدیریت دانش به بخشی از استراتژی سازمان که تولید،ذخیره و انتشار دانش است کمک میکند و عمل نکردن به دانش اموخته ها هم میتونه باعث خروج تدریجی اطلاعات شود(مریم فیلسوفیان)

_ در ارتباط با مدیریت دانش نیز تنها نکته ا ی که به ذهن بنده رسید آن بود که در دنیای نرم افزار یکی از مهمترین نکات کیفی یک پروژه، مستند سازی است. البته نکته مهم مستند سازی در انجام حداقلی این کار است. به این معنی که لازم نیست همه چیز را مستند نماییم و فقط مواردی که در پروژه منحصر به فرد است، لازم می باشد. حال چطور میشود باور کرد که کسانی که خود در پیشرفت علم و تبیین استاندارد پیشتاز بوده اند، دچار چنین نقصانی شده باشند، آن هم بصورت سیستمی(محسن فقیهی) .

_یکی از دلایل اصلی از دست رفتن دانش در ناسا میتواند ناشی از ناکارآمدی سیستمهای فعلی مدیریت دانش مانند نظام درس آموخته های ناسا باشد. به عنوان مثال گزارش پیوست حاکی از عدم اثربخشی نظام درس آموخته ها به دلیل عدم مشارکت مهندسان در نظام مذکور می باشد. لازم به ذکر است ناسا یک سازمان پروژه محور بوده و نظام ثبت درس آموخته ها اصلی ترین نظام مدیریت دانش در این سازمان می باشد.(حسینی سرخوش)

با توجه به نظرات دوستان جمع بندی نهایی توسط دکتر اخوان به شرح ذیل انجام پذیرفت:

1. میانگین سن بالای کارکنان و بازنشستگی خبرگان ارشد ناسا

 

2. ناکارآمدی سیستمهای فعلی مدیریت دانش مانند نظام درس آموخته های ناسا.

 

3. عدم اثربخشی نظام درس آموخته ها به دلیل عدم مشارکت مهندسان در نظام مذکور.

 

4. مستندات اگر چه موجود هستند ولی چندان قابل بازیابی نیستند.

 

5. عدم ثبت بسیاری از فاکتورهای لازم در مستند سازی شامل شرح پروژه، اطلاعات علمی، وضعیت ذینفعان پروژه و ...

 

6. عمل نکردن به درس اموخته ها  میتواند باعث فراموشی تدریجی دانش شود.

 

7. در ناسا بیشتر بصورت تیم پروژه ای کار می کنند که موقتی هستند و علیرغم وجود نظامهای مدیریت دانش، عمده دانش با خروج افراد از بین می رود.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 خرداد 1394 :: نویسنده : مریم فیلسوفیان



داده:
مجموعه ای از حقایق گسسته و عینی

اطلاعات: پردازش و تجزیه و تحلیل داده را به اطلاعات تبدیل میکند.

دانش: اطلاعات آمیخته با خبرگی و تجربیات افراد، و یا مجموعه ای سازمان یافته از حقایق یا ایده ها ست که یک قضاوت منطقی یا یک نتیجه تجربی را ارائه می کند.

حکمت:زمانی که بدانیم دانش را در کجا استفاده کنیم دانش به حکمت تبدیل شده است.










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نیاز به خلق نوآوری

Magnier-Watanabe and senoo(2010)

محرمانه بودن و رقابت

Zhang(2008)

ایجاد بانک دانش

Zen(2007)

آموزش سازمانی برای افزایش قابلیت اشتراک دانش

Taminiau et.al(2009); Jiacheng et al(2010);Martinsons and Davison(2007);chow et.al(2000)

آشنایی با روال اشتراک گذاری دانش

McAdam et.al(2012); newell(1999)

دیدگاه های فردی و سازمانی

Lu et.al(2010)

ارتباط فرهنگ اشتراک دانش و فرهنگ ملی

McAdam et.al(2012); newell(1999)

اجتناب از عدم اطمینان بالا

Hofstede(2005); Hofstede(1980)

رهبری مناسب برای هماهنگی

OECD(2002)

حمایت از اصول اخلاقی

Hutchinson and Quintas(2008)

پذیرش تکنولوژی آموزشی

Nistor et.al(2012)

تخصص فردی(ویژگی ها، مهارت ها، دانش)

Ericsson(2006)

ایجاد علاقه در بین شرکای همکاری دانش

Ardichvili et al) 2006(; Korac-Kakabadse et al)2001(; Lam)1997(;Michailova and Hutchings(2006); Zhang et al(2008)

کم کردن فاصله قدرت بین شرکا

Hofstede and Hofstede(2007)

به رسمیت شناختن سهم افراد در اشتراک دانش

Kollock(1999)

افزایش اعتبار با اشتراک دانش با کیفیت بالاتر

O’Dell and Ostro(1998)

پاداش های بیرونی(افزایش پرداخت/امنیت شغلی و حرفه ای)

Huang et al.)2008(; Bock et al.)2005(; Ba et al.)2001(;Kankanhalli et al.)2005(

الگو قرار دادن فرهنگ دانشگاهی

Cyert and goodman(1997); Hall et.al(2001)

مشروعیت منابع سازمانی

Oliver(1991); Meyer and rawan(1977); DiMaggio and Powell(1983); scott(1995)

ارائه دستورالعمل برای اقدام عملی

Suddaby and Greenwood,( 2005); Friedland and Alford(1991); Ruef and

Scott(1998); Rao et al(2000); Lounsbury(2001)

نقش رهبری برای احساس امنیت کارکنان

Kim and Newby-Bennett(2011); Edmondson et al(2001)

ایجاد تمایل به اذعان اشتباه بدون ترس از سرزنش و مجازات

Khatri et.al(2009)

پرهیز از فعالیت های تنبیهی

Jiacheng et.al(2010); Srivastava et.al(2006)

از بین بردن ترس و خجالت کارکنان و صحبت کردن راجع به خود

Khatri et.al(2009); Helling et.al(2007)

آگاهی از اهمیت ارتباطات

(Flin and Yule(2004); Manser(2009); Reader et.al(2007)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

همکاری

Inkpen(1996); Liu et.al(2006); Lin et.al(2010); Huang et.al(2008)

استفاده از تکنولوژی های وب 2.0

Hayden(2004)

روابط بین فردی متحدانه

Ghobadi and D’Ambra(2012)

رقابت(منابع مشهود و نامشهود(

Witt et.al(2001); Avital et.al(2007)

هویت اجتماعی

Ghobadi and D’Ambra(2012)

دیدگاه سازمانی

Ghobadi and D’Ambra(2012)

وفاداری به واحد های عملیاتی

Pinto et.al(1993); keller(2001); Randel and jaussi(2003)

اهداف، اولویت، برنامه های فردی

McDonough(2000); Randel and jaussi(2003)

مزیت رقابتی

Lorange(1996), Van Der Bij et.al(2003)

منبع قدرت برای فرد اشتراک کننده

Yand and Wu(2008)

کسب مافع مشترک از دیگران

Ghobadi and D’Ambra(2012)

توضیح تاثیر سینرژیک به اعضا

Ghobadi and D’Ambra(2012)

تعامل اجتماعی

Liu et.al(2006); Lin et.al(2010)

رقابت برای بدست آوردن منابع و سهم بازار در واحدهای عملیاتی

Lin et.al(2010)

راه حل سینرژیک برای حل مسائل پیش آمده در سازمان

Ghobadi and D’Ambra(2012)

ایجاد حس سودمندی و ارزش داش

Ghobadi and D’Ambra(2012)

درک دانش گیرنده

Szulanski(1996); hasty et.al(2996)

آگاهی از میزان نیازهای دیگران

Nelson and coopider(1996); Szulanski(2000); joshi et.al(2007)

توجه به نوع و سطح رقابت در تیم ها

Ghobadi and D’Ambra(2012)

جلوگیری از رقابت برای منابع نامشهود

Ghobadi and D’Ambra(2012)

نقش فرهنگ مردم

McAdam et.al(2012); newell(1999)

مردم و مشارکت اجتماعی

Hofstede(1980)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات دوستان:

_ انتقال یک طرفه است ولی اشتراک تعاملیه (عطیه بورونی)

_ میشه بین اشتراک و انتقال تمایز قرار داد و گفت که انتقال دانش یعنی قرار دادن دانش در جایی که به آن نیاز است ولی اشتراک دانش یعنی یک تعامل اجتماعی که دانش,مهارت و تجربه افراد در یک سازمان را تبادل میکند و نیاز بیشتری به تمایل افراد دارد. (یاسمن ایدلخانی)

_ درواقع هدف اشتراک دانش، انتقال دانش موردنیاز در زمان مناسب به فرد مناسب است. (مریم فیلسوفیان)

_ یکی از راه های انتقال دانش اشتراک دانش است. در اشتراک دانش محیطی جهت به اشتراک گذاشتن دانش اشخاص شکل می گیرد که انتقال دانش از طریق آن صورت گیرد. (افشین کازرونی)

_ تفاوت بین انتقال و اشتراك بیشتر به دیدی كه نسبت به دانش میشه داشت مربوط میشه، به همین جهت در اشتراك دانش به مفهوم خلق دانش توجه زیادی میشه زیرا در هر دو بافتی كه دانش در ان تبادل میشه یك عامل خیلی مهم است. در واقع در انتقال بیشتر به دنبال استفاده از ابزارها و تسهیل راههایی كه میتوان جریان دانش را بهبود بدهند هستیم اما در اشتراك تاكید بر فضا یا بافتی است كه دانش در ان جریان می یابد یا به اشتراك گذاشته میشود.(sgh)

_ من فکر می کنم انتقال دانش به درونی شدن آن بر می گرده در حالیکه  اشتراک به بیرونی سازی دانش. یعنی بطور مثال ما دانش را در یک بستر فن آورانه به اشتراک می گذاریم و افراد می توانند آن را جستجو کنند ولی استفاده از دانش و کاربرد آن فقط در صورتی ممکن هست که این دانش به ما منتقل شده و درونی شده باشد. (رضا مصفا)

_هدف از اشتراک دانش، همان انتقال دانش به فرد مناسب در زمان مناسب و با کیفیت مناسب است كه شامل بر توزیع، انتقال، نمایش، یکپارچه سازی و اجتماعی شدن دانش می باشد.(افروز فتحی)

_ اشتراک دانش موجب هم افزایی دانش می شود ولی انتقال دانش مثل تدریس استاد در کلاس کمتر ایجاد هم افزایی می نماید. (مولود محرابیان)

_ اشتراک دانش به معنی درک و فهم دریافت کنندگان از آنچه که اشتراک گذار به اشتراک می گذارد ، به عبارتی در اشتراک دانش فهم دانش انتقال یافته نیز مطرح است.اما در انتقال ممکن است موضوع فهم مشترک مد نظر نباشد. در انتقال دانش موضوع استفاده از آن توسط سایر افراد در آینده نیز مطرح میشود.انتقال دانش معمولا برای دریافت کننده هزینه بر است اما اشتراک دانش لزوما این گونه نیست، به عبارتی انتقال دانش جنبه تجاری اشتراک دانش است و انتقال دانش فرآیند پیچیده ای است که میتواند منجر به تولید یک محصول خاص شود.انتقال دانش با خود پیاده سازی آن را نیز در بر دارد.اما اشتراک دانش صرفا جنبه نظری آن را مد نظر قرار می دهد.انتقال دانش موضوع دانش کاربردی یا تکنولوژی را به ذهن متبادر میسازد،  انتقال دانش نقش تجربه در استفاده بهینه آن بسیار مهم است.(شیراوژن)

_در اشتراک دانش بیشتر رابطه متقابل با افراد برقرار میشه که تمایل افراد را بیشتر میکند اما انتقال دانش شاید یک طرفه هم اتفاق بیوفتد که سردی را بین افراد بیشتر میکند.( مریم سلطانی)

_در ادبیات تحقیق معمولا انتقال دانش به تبادل دانش بین سازمانها یا واحدهای کاری اطلاق می شود در حالی که تسهیم دانش به تبادل دانش بین افراد اطلاق می شود.(حسینی سرخوش)

_و...




با توجه به نظرات دوستان جمع بندی نهایی توسط دکتر اخوان به شرح ذیل انجام پذیرفت:

١. در انتقال دانش لازم است طرف گیرنده حتما دارای تخصص مرتبط باشد.

٢. در اشتراك دانش مورد فوق الزامی نیست (اگر چه بهتر است)

3. در ادبیات تحقیق معمولا انتقال دانش به تبادل دانش بین سازمانها یا واحدهای کاری اطلاق می شود در حالی که معمولا تسهیم دانش به تبادل دانش بین افراد اطلاق می شود.

4. انتقال دانش موضوع دانش کاربردی یا تکنولوژی و یا مباحث تجاری سازی دانش را در بر می گیرد.

5. در انتقال دانش مباحث مالی و تجاری پر رنگتر خواهد بود.

6. در اشتراك دانش الزامی بر درك و پذیرش دانش در طرف گیرنده وجود ندارد در حالی كه در انتقال دانش یكی از هدفهای اصلی می تواند قلمداد گردد.

7. طرف گیرنده در انتقال دانش كاملا مشخص است، در حالی كه در اشتراك محدودیت فوق وجود ندارد یا كمرنگ است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات دوستان:
_ ترس از دست دادن موقعیت شغلی ( سجاد شیخها)

_ هرفردی با فرهنگ جامعه ای که در آن رشد نموده وارد سازمان می شود. لذا تغییر برای ترس از دست دادن یا ... نیاز به فرهنگ سازی از متن جامعه را می طلبد که به اشکال گوناگون این فرهنگ در سازمان بروز می کند و  به یک حرکت ملی نیز نیاز دارد.(بیتا انصافیان)

_ شاخص های ارزیابی نا مناسب،عدم وجود انگیزه، سیستم انگیزشی محیط(مولود محرابیان)

_ احساس قدرت با داشتن دانش و ترس از دست دادن این حس و جایگاه مناسب فعلی با به اشتراک گذاشتن دانش و تکیه بر این باور که دانش قدرت است در حالی که می دانیم اشتراک دانش قدرت است.(منا بتوئی)

_ عدم شکل گیری تفکر متناسب با مدیریت دانش که برای سازمانهای ایرانی ارزش افرین باشد ، هنوز بعد از کم و بیش یک دهه ما به یک مدل ذهنی درست نرسیده ایم و نگرانی من این است که مدیریت دانش هم مثل بسیاری از موضوعات در ایران عاقبت به خیر نشود. (امید متولیان)

_ ضعف در رعایت حقوق مالکیت معنوی چه در سطح سازمان، چه کشور و حتی در سطح فردی و
ترس از تک بعدی شدن فرد در سازمان(عطیه بورونی)

_برای اشتراک دانش باید موارد
زیر را باید مد نظر داشته باشیم:
1. تمایل به اشتراک دانش: شخص ذاتا متمایل به اشتراک دانش باشد، بعضی افراد بنا به هر دلیلی تمایلی برای به اشتراک گذاری دانش خود ندارند، پس مرحله اول تمایل شخص است.
2.  قصد اشتراک دانش: فرد متمایل در موقعیتی قرار می گیرد که دانش خود را به اشتراک بگذارد و قصد یا نیت چنین کاری را می کند، در این مرحله هنوز اشتراک صورت نپذیرفته...
 3. رفتار اشتراک دانش: با مهیا بودن شرایط، فعل اشتراک از شخص صادر می شود و در این مرحله شاهد بروز رفتار اشتراک خواهیم بود.
 (دکتر پیمان اخوان)

_ سطحی بودن دانش و راکد ماندن آن، تا وقتی که فردی دانشش را نشر نداده به واسطه شخصیتی که برای خود ایجاد کرده می تواند با رقبا رقابت کند ولی وقتی دانشش را منتشر کرد چیزی برای برتری طلبی ندارد مگر آنکه انگیزه کسب دانشی جدید داشته باشد. (هاجر عطاران)

_ بیشترین مانع اشتراک دانش به تمایل انجام آن بر می گرده وافراد غالبا تمایلی به این کار ندارند، ترس از دست دان یا متزلزل شدن موقعیت سازمانی وعدم بروزرسانی دانش افراد در حوزه تخصصی انها یعنی اگر هر فرد در حوزه کاری اش دایما در حال توسعه و بروز رسانی دانشش باشد تمایل بیشتری برای اشتراک گذاری خواهد داشت.(حمیدرضا نائینی)

_عدم وجود  تمایل دوطرفه برای اشتراک دانش، وجود بستر مناسب و نظام انگیزشی متناسب با ویژگی های روانشناختی وشخصیتی افراد.(ندا اقبالی)
_ ترس از دست دادن قدرت دانش و عدم اعتماد و اطمینان به سازمان ، هنجارهای ذهنی افراد، عدم پیش بینی  روابط متقابل افراد،ادراک افزایش شهرت، عدم وجود پاداش مورد انتظار، عدم وجود cop،عدم وجود  تعهد سازمانی نسبت به افراد(مریم فیلسوفیان)

_ 1. دانش قدرت است، پس چرا باید قدرت را در اختیار دیگران بگذاریم؟
 2. غرور افراد باعث عدم مشارکت افراد و پرسیدن سوال می شود.
 3. عدم درک صحیح از اهمیت دانش برای دیگران، شاید هم درک صحیح داریم و برای ما مهم نیست که دیگران در سازمان به چه دانشی نیاز دارند تا کارشان بهتر صورت پذیرد مخصوصا در سازمانهای بزرگ.
4. نبود اعتماد بین همکاران و مدیران
5. زمان مناسب برای اشتراک دانش وجود ندارد.
 6. نبود ابزار مناسب، در خیلی از سازمانها پورتال مدیریت دانش وجود ندارد.
 7. نبود مابه ازا
8. شبکه های دانش، اجماعات کاری، شبکه اجتماعات تخصصی،  باعث ایجاد و اشتراک دانش به صورت هدفمند می شود. (روزبه حسام امیری)

_ ندانستن ارزش دانش توسط فرد دریافت کننده دانش (فرنوش رشادی)

_بدیهی  بودن و نهادینه شدن ان دانش در فرد(رضا مصفا)

_ نداشتن قدرت بیان خوب و ترس از عدم فن بیان خوب (یاسمن ایدلخانی)

_ احساس بازندگی و از دست دادن رتبه اول ،
اطمینان از اینکه زیر سوال نمی روم، ترس از پاسخگویی، ترس از همسطح شدن با کارکنان از لحاظ رتبه کاری، عدم وجود cop(ساناز ایمانی)

_ ترس از دست دادن شهرت یا اعتبار(حسینی سرخوش)

_ سیاست های سازمان، ترس افراد از کنار گذاشته شدن (افروز فتاحی)

_نبود زیرساخت و سیستم مناسب برای اشتراک گذاری دانش، عدم بررسی بازخورد اشتراک دانش (فرزین پورتیمور)

_ عدم اشتراک با این نیت که موقعیت فرد دارنده ان دانش به خطر نیافتد،بسیاری از افراد تجربه و دانش خود را ابزار توانمندی و حفظ موقعیت خود می دانند، عدم وجود سیستم مدیریت دانش، data mining (شیراوژن)

و...

با توجه به نظرات دوستان جمع بندی نهایی توسط دکتر اخوان به شرح ذیل انجام پذیرفت:

1. عدم وجود اعتماد

2. عدم وجود امنیت شغلی

3. فرهنگ سازمانی

4. افراد نمی دانند دانشی که دارند چقدر ارزش دارد

5.افراد راههای اشتراک دانش را بلد نیستند

6. افراد احساس می کنند که با اشتراک دانش مهمترین دارایی خود را از دست می دهند

7. تجربه های اشتراک قبلی یک بازی دو سر باخت را برای انها رقم زده است

8. مکانیزم انگیزشی مناسبی در سازمان برای افراد وجود ندارد

9. نبود سیستم و زیر ساخت مناسب برای اشتراک گذاری دانش

10. ترس از اینکه بواسطه آگاهی مدیریت ارشد از دانشی نزد فرد موجود است باعث شود توقع کاری بیشتری از او داشته باشند

11. گاهی خود افراد واقعا نمی دانند چه دانشی دارند

12. افراد زمان کافی برای اشتراک گذاری دانش ندارند و سازمانها باید برای این کار به پرسنل وقت بدهند

13.ترس همسطح شدن از لحاظ رتبه کاری

14. ویژگی های شخصیتی فرد(تمایل فردی جهت اشتراک با توجه به ویژگی های رفتاری)

15. ضعف در رعایت حقوق مالکیت معنوی

16. عدم وجود محیط مناسب برای اشتراک دانش

17.
ترس از دست دادن شهرت یا اعتبار

 







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 خرداد 1394 :: نویسنده : مریم فیلسوفیان
هدف اصلی تشکیل این وبلاگ به اشتراک گذاشتن اموخته های مدیریت دانش است.
تلاشمان بر این است که هر چند روز یکبار یکی از موضوعات تخصصی مدیریت دانش را مورد بحث و تبادل نظر با جمعی از عزیزان و با  نظارت یکی از برجسته ترین اساتید این حوزه جناب اقای دکتر اخوان قرار دهیم.
امیدواریم که موضوعات مطرح شده به توسعه مدیریت دانش در کشور کمک کند.
همچنین دوستانی که علاقه مند هستند، عضو گروه تلگرام با همین عنوان شوند می توانند شماره خود را بدهند تا در اسرع وقت عضو شوند.
با تشکر...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic